تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 703

مساهمون:

ص٧٠٣
[ بيت ]
جهان و هرچه در او شاه كامگار به قهر * ستد ز دشمن و لطفش به دوستان بخشد
و روز چهارشنبه بيستم ماه ، از آب چهاردانگه عبور فرموده به ظاهر شهر در ميان نخلستان فرود آمد و اميرزاده محمد سلطان و اميرزاده پيرمحمد از دربند تاشى خاتون كوچ كرده ، به مورچل روان شدند ، و از آب‌ها و عقبه‌ها گذشته و تمام آن ولايت‌ها را از كوه و دشت كردستان و لرستان راه به راه مسخر گردانيده و مخالفان را استيصال نموده ، در اين محل به سعادت بساطبوس استسعاد يافتند . [ شعر ]
از هر طرف سپاه شهنشاه دادگر * بازآمدند در كنف نصرت و ظفر

ذكر بعضى از حكايات حكّام فارس و عراق كه اتمام كلام در اين مقام موقوف است بر آن

در داستان مراجعت حضرت صاحب‌قران گيتىستان از يورش سه‌ساله گفته شد كه آن حضرت در زمانى كه عزم معاودت به دار السلطنهء سمرقند جزم فرموده « 1 » ، از شيراز روان مىشد ، چون آل مظفر همواره دم از هوادارى و خدمتكارى آن حضرت مىزدند و در آن ولا اكثر ايشان كمر بندگى بسته به درگاه عالم‌پناه آمده بودند و به سعادت ملازمت استسعاد يافته ، عاطفت پادشاهانه حكومت شيراز را به شاه يحيى - كه در آن‌وقت غرّهء جبين آن دودمان او بود - تفويض فرمود و يزد را نيز - كه سابقا با او بود - برقرار مسلّم داشت و اصفهان را به سلطان محمد پسر بزرگ او داد و كرمان را به سلطان احمد برادر شاه شجاع مسلّم داشته ، او را رخصت مراجعت به آن ولايت كرامت فرمود و سلطان ابو اسحاق بن اويس بن شاه شجاع را به حكومت سيرجان با قلعه و توابع سرافراز گردانيد و پهلوان مهذب خراسانى را كه از امراى شاه شجاع بود و مدتى از قبل او و بعد از وفات او از قبل پسرش سلطان
هامش
( 1 ) . ع : + بود .
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 703 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى