و امير يادگار برلاس و جهانشاه بهادر « 1 » و امير شمس الدين عباس و حاجى محمود شاه و اوچقرا را جهت ضبط آغرق و نسق لشكر بازداشت كه از عقب به آهستگى بيايند و از مخدرات تتق عظمت و جلال ، سراى ملك خانم و تومانآغا را به آغرق بگذاشت و چلپان ملكآغا و در سلطانآغا را نصرتآسا مصاحب موكب همايون گردانيد و اميرزاده شاهرخ را نيز منقلاى ساخت و از ييلاق ولى گذشته در دامغان و سمنان و رى و شهريار تمام لشكر را تغار داده ، مىگذشت و « 2 » اميرزاده محمد سلطان و اميرزاده پير محمد كه از پيش رفته بودند ، چون به قزوين رسيدند ، خواجه شيخ شهسوار را - كه حاكم آنجا بود - به جنگ گرفته پيش شاهزادگان آورد و او را به حضرت صاحبقران فرستادند و از آنجا متوجه سلطانيه شدند و آقچكى كه والى سلطانيه بود وفات يافته بود و ارتق « 3 » شاه نوكر او قايممقام او شده ، چون لشكر منصور به آنجا رسيد ، قلعه را گذاشته رو به گريز نهاد .
[ بيت ]
مور كى مرد پاى پيل بود * پشه كى مرد جبرئيل بود
209 شاهزادگان يك هفته آنجا توقف نمودند و سپاه را تغار داده و قلعه را ضبط نموده ، روى جلادت به سعادت به صوب « 4 » بغداد آوردند ، چون به كردستان رسيدند ، مولى از حضرت صاحبقران بيامد و فرمان رسانيد كه ايشان به اتفاق از راه چمچمال « 5 » روانه شوند . برحسب فرموده از آنجا مراجعت نموده به حصار سنقر رسيدند و غلات آن را خورانيده غارت كردند .
[ شعر ]
همه بوم بدخواه بيدادگر * شد از صدمهء قهر زير و زبر
همه كشت شد طعمهء چارپاى * نماند اندر آن مرز چيزى بهجاى
و هنگام صبح كه وقت كوچ بود ، كسى ديگر از حضرت صاحبقران رسيد و خبر رسانيد كه كردان آن نواحى را به ربقهء مطاوعت درآورده ، مطيع و منقاد گردانند
هامش
( 1 ) . ع : - جهانشاه بهادر .
( 2 ) . ع : + چون .
( 3 ) . الف : از ؛ ع : ازنق .
( 4 ) . م : - بصوب .
( 5 ) . الف : چجچمال ؛ م : چيچمال .