تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 696

مساهمون:

ص٦٩٦
كسر اهل عناد و فتح بلاد روشن شده بود ، از مشاهدهء طلعت اولاد و احفاد روشنايى افزود و آغايان و شاهزادگان نثارها كردند و پيشكش‌هاى ارجمند كشيدند . در عين اشتغال به عيش و طرب از آنجا كوچ كردند و به شاسمن « 1 » آمده ، به سعادت و اقبال نزول فرمودند و اسباب عشرت و كامرانى برحسب دلخواه مهيا و ملتئم و امور سلطنت و گيتىستانى در سلك مكنت و اقتدار متسق و منتظم ، رياض پادشاهى از چشمه‌سار فتح و ظفر سرسبز و شاداب و اركان دولت و مطيعان بارگاه كيوان رفعت
طُوبى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ
« 2 »
وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الثَّوابِ
« 3 » .

گفتار در توجه حضرت صاحب‌قرانى به صوب فارس و عراق نوبت ثانى

چون علوّ همت صاحب‌قران رفيع منزلت روا نمىداشت كه در هيچ حال اوقات همايون به مجرد عشرت و شادمانى و بهجت كامرانى گذرد ، هم در اوايل زمستان كه آفتاب هنوز در اواخر جدى بود ، حدود عزيمت ممالك فارس و عراق - كه بىتكلف واسطهء عقد بلاد و امصار است - تشحيذ فرمود . [ نظم ]
دگر ره به فرمان صاحب‌قران * ببستند گردان توران ميان دلاور سواران كوپال‌گير * برآهخته شمشير و بربسته تير
و اميرزاده محمد سلطان و بردارش اميرزاده پير محمد را به رسم منقلاى روانه گردانيد و شيخ على بهادر و سونجك بهادر و تمور خواجهء آق بوغا و مبشر و ديگر امرا را ملازم ركاب ايشان ساخت و تمام عساكر گردون مآثر را از هر ده مرد سه نفر اختيار فرموده در روز پنجشنبه بيست و چهارم صفر سنهء خمس و تسعين و سبعمائه از مازندران در ضمان عون و تأييد مهيمن ديّان تعالى و تقدّس روان شد . [ بيت ]
مگر موكب شاه بود آسمان * كه ناسود برجاى خود يك زمان
هامش
( 1 ) . ع : شاسمان . ( 2 ) . رعد / 29 . ( 3 ) . آل عمران / 195 .