شمشيرهاست و از خلال ظلال اين مقال « 1 » فرخندهفال مانند آفتاب جهانتاب مىدرخشد كه روضهء دولت و اقبال بىآب شمشير نصرتمآب نضارت و سرسبزى نيابد و نهال امانى و آمال ، بىآبيارى تيغ ضمير « 2 » مثال ، ميوهء پيروزى بار نيارد . هم از روى صورت بهشت امنوامان در ضمان شمشير خسروان جهانبان برقرار ماند و هم از راه معنى ، فردوس برين رهين تيغ سلاطين معدلت آيين تواند بود .
بر مسند حشمت و كامگارى ، بختيارى تمكّن تواند يافت كه نفس ارجمندش از مشقت اسفار و اقدام نمودن بر اهوال و اخطار نينديشد و سرير فرماندهى و جهاندارى شهريارى را سزد كه همت بلند جنابش از مقاسات شدن حرب و دهشت پيكار نپرهيزد . چشم اميد گيتىستانى به مشاهدهء جمال مراد روشنايى يابد كه سرمهء ديدهء دولت از غبار معركه سازد و دست آروزى جهانبانى به گردن عروس مقصود حمايل گردد كه با طلعت سپر « 3 » و قامت نيزه عشق بازد .
[ بيت ]
كسى به گردن مقصود دست حلقه كند * كه پيش تير بلاها سپر تواند بود
بلندى و پايدارى درخت بخت از سرافرازى سنان كشيده بالا دست دهد كه ،
نهالىست در بوستان ظفر * كه از جوى فتحش بود آبخور
چو در موسم كين بهار آورد * سر دشمن ملك بار آورد
و گشادگى چهرهء دولت از خم ابروى كمان چشم توان داشت كه به زبان زه در دهان سوفار اين نكتهء معنىدار ادا مىكند كه ،
[ بيت ]
پشتم ز پى خدمت اسلام دوتاست * پشت ظفر از كژى من گردد راست
سهمى ز سعادتم نصيب است و رواست * قوسىست كه مشترى او سعد « 4 » سماست
و به صفير تير به گوش هوش راستروان طريق توفيق مىرساند كه ،
هامش
( 1 ) . الف : - مقال ؛ ع : مقام .
( 2 ) . ع : صيمران .
( 3 ) . الف ، ع : سرو .
( 4 ) . ع : سما .