سمرقند از فرّ نزول همايون غيرت سپهر برين گشت .
[ بيت ]
سعادت قرين و زمانه غلام * همه كار دولت مهيا به كام
و بعد از چند روز كمال عاطفت و رأفت حضرت صاحبقران چنان اقتضا فرمود كه در آن ولا بعضى از نبيرگان بزرگوار كه درارى سپهر شهريارى و درر بحر سلطنت و كامگارى بودند ، برحسب اشارت « تناكحوا توالدوا تكثّروا » با كرايم جلايل در سلك ازدواج انتظام يابند ، به سعادت و اقبال از شهر سمرقند بيرون فرموده « 1 » مرغزار كانگل محل نزول همايون گشت و فرمان قضا جريان به ترتيب طوى و سور و تهيهء اسباب جشن و سرور نفاذ يافت .
[ بيت ]
غلامان شايستهء كاردان * ببستند بر رسم خدمت ميان
يكى جشن شاهانه كردند راست * مهيا در او هرچه انديشه خواست
بسيط زمين از كثرت سراپرده و بارگاه و خيمه و خرگاه چون راز در سينهء محرمان آگاه پوشيده ماند و صحن هامون از بس تجمل و زينت گوناگون و انواع تعبيههاى لطيف موزون حيرتفزاى عقل ذوفنون آمد .
[ نظم ]
به آيين بزمگاهى ساز « 2 » كردند * كزان فردوس را در باز كردند
شهنشه تكيه زد بر مسند ناز * به عشرت رنج سوز و گنجپرداز
فروزان از جبنش فرّ شاهى * زمين تا آسمان نور الهى
به گرد مسند عالمپناهش * جهانى از بزرگان سپاهش
به رسم بندگى ايستاده برپاى * سر هريك ز « 3 » رفعت آسمانساى
به حشمت هريكى افراسيابى * سپهر سرورى را آفتابى
سراسر در نشاط كامرانى * به فرّ دولت صاحبقرانى
هامش
( 1 ) . ع : رفته .
( 2 ) . الف ، م : راست .
( 3 ) . ع : به .