توقتمش خان دگرباره خاك بدعهدى و بىوفايى بر فرق دولت خود پاشيده ، لشكرى « 1 » گران به ماوراء النهر فرستاده است » .
و صورت آن واقعه چنان بود كه چون لشكر دشت [ قبچاق ] ، مقدم ايشان بيگ يارق اغلان و ايليغمش اغلان و عيسى بيگ و ساتقن بهادر و ديگر امرا از سغناق گذشته به صبران « 2 » آمدند و به محاصرهء آنجا مشغول شدند . تمور خواجهء آق بوغا - كه محافظت آنجا به دو مفوض بود - به مدافعه و مقابلهء ايشان قيام نمود و بيرونيان هرچند كوششها نمودند و جنگهاى مردانه كردند ، كارى از دست ايشان برنيامد و چون از تسخير عاجز شدند ، از آنجا گذشته ديگر مواضع را بتاختند « 3 » و اميرزاده عمر شيخ كه در اندكان بود لشكر آن نواحى جمع آورده ، به دفع ايشان روان گشت و امير سليمان شاه و امير عباس نيز سپاهى كه در سمرقند مانده بود ، مرتب داشته و امير لعل برادر طغىبوغاى برلاس و شيخ تمور پسر آق تمور بهادر را در سمرقند گذاشته ، متوجه شدند و به اميرزاده عمر شيخ پيوستند و به اتفاق از آب سيحون گذشته ، به صحراى جوكلك - كه به پنج فرسخى اترار واقع است ، به جانب شرقى - در پاييز آن سال لشكر جانبين بههم رسيدند و صفها كشيده و ميمنه و ميسره آراسته ، بر يكديگر حمله آوردند و جنگ درپيوست .
[ بيت ]
از باد حمله آتش حرب اشتعال يافت * ترك اجل به غارت جانها مجال يافت
از بسكه كشته گشت خلايق در آن مصاف * مرگ از پرىّ مرده ز خويش انفعال يافت
و التهاب نيران محاربه و مقاتله تا شب هنگام تمادى پذيرفت ، اميرزاده عمر شيخ كه در كمال جلادت و مردانگى يگانهء روزگار بود « كالبرق الخاطف و الريح العاصف » بر قلب معركه زد ، و از آن سوى لشكر دشمن بيرون رفته ، از سپاه خود دور افتاد . لشكريان چون او را نديدند متوهم گشتند « 4 » و شكست يافته ، متفرق شدند « 5 » و
هامش
( 1 ) . ع : لشكر .
( 2 ) . ع : صيران .
( 3 ) . ع : تاخت كردند .
( 4 ) . ع : شدند .
( 5 ) . ع : گشتند .