ارثى در حركت آمده از حصار بيرون شتافت و با تيغ تأييد و سپر توكل ، روى جلادت به دشمنان نهاده ، جنگ درپيوست .
[ بيت ]
برآمد چنان از دو لشكر خروش * كه چرخ فلك را بدريّد گوش
ز عكس سر تيغ و برق سنان * سر از راه مىرفت و دست از عنان
ز زخم تبرزين و تير خدنگ * همه موج خون خاست از دشت جنگ
و چون لشكر جته بسيار بود و سپاه شاهزاده به نسبت اندك و او از غايت شجاعت و دلاورى به ميان دشمنان درآمد « 1 » ، چون شير مىغريد و جگرگاه خصم به زخم نيزه و شمشير مىدريد . در آن حال توكل بهادر ، تيغ كشيده ، حمله كرد و عنان اسب شاهزاده گرفته ، از جنگاه بيرون آورد . انكاتورا نيز ايستادن مصلحت نديد ، بازگرديد و راه كافرستان پيش گرفت . اميرزاده عمر شيخ ، لشكريان را در پى او فرستاد و قريب سه روز تكامشى كرده ، بسيارى از سپاه جته را كه از عقب مىرفتند ، نيست گردانيدند .
و امير سليمان شاه و امير عباس و از امراى قوشون تمورتاش و برات خواجه و سونجتمور و غيرهم چون از جنگ لشكر دشت - كه در موضع چوكلك واقع شده بود - شكسته « 2 » بازگشتند به محافظت سمرقند مشغول شدند و مردم را به اندرون حصار آوردند « 3 » و تمورتاش را به ترمد فرستادند تا به محافظت آنجا قيام نمايد و مخالفان رسيده ، ديهها را غارت كرده ، مىگشتند و بعضى از ايشان متوجه بخارا شدند . و فوجى ديگر از لشكر توقتمش خان كه از راه خوارزم آمده « 4 » بودند چون به بخارا رسيدند ، هواى تسخير آن در سر پندار ايشان افتاد و به قصد محاصره در ظاهر شهر بنشستند و در اندرون ، طغىبوغاى برلاس و اتلمش قوچين و درپى قوچين « 5 » ، حصار و قلعه را محكم گردانيده ، به مدافعه و مقابلهء ايشان دست جلادت برگشادند و جنگ بسيار واقع شد و چون مخالفان از تسخير بخارا عاجز
هامش
( 1 ) . الف : آمده ؛ ع : دشمنان درآمد .
( 2 ) . ع : شكست يافتند .
( 3 ) . ع : درآوردند .
( 4 ) . ع : درآمده .
( 5 ) . الف ، ع : - و درپى قوچين .