تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 593

مساهمون:

ص٥٩٣
امير عباس را در آن معركه زخم تير رسيد و اميرزاده عمر شيخ به فرّ دولت قاهره ، از ميان دشمنان به سلامت بيرون آمده ، به اندكان شتافت ، و باز لشكرهاى متفرق را جمع آورد . و در آن اثنا خبر آوردند كه انكاتورا ، برادرزادهء امير حاجى بيگ اركنوت نيز حقوق انعام و احسان حضرت صاحب‌قران فراموش كرده ، عهد و پيمان شكسته و با لشكر گران از مغولستان به سيرام و تاشكنت آمده ، لشكريانش دست فساد به غارت ولايت دراز كرده‌اند . اميرزاده عمر شيخ چون بر آن حال اطلاع يافت ، لشكر اوزكند را فراهم آورده ، به خجند آمد و در آنجا معلوم فرمود كه دشمنان از راه چقشمن « 1 » به صوب اندكان روان شده‌اند ، فى الحال به عزم آن‌كه پيش راه ايشان گيرد بازگرديد و در كنار آب اخسيكت - كه عبارت از سيحون است - به مقابل مخالفان رسيد و از جانبين گدارها گرفته ، فرود آمدند و چند روز كنار به كنار آب در برابر يكديگر به بالاى آب ميرفتند و انتهاز فرصت را رعايت مىنمودند . شبى انكاتورا ، حيلت كرد و در محلى كه فرود آمده بود ، هزار كس را بگذاشت و امر كرد تا آتش بسيار پراكنده برافروختند و خود با باقى لشكر به بالاى آب روان شد و به تعجيل رانده ، محل گدار پيدا كرده ، و از آب گذشته ، صف لشكر بياراست ، اميرزاده عمر شيخ استقبال او نموده لشكر هردو جانب به‌هم رسيدند و جنگ درپيوست . [ بيت ]
جهان شد به گرد اندرون ناپديد * كسى از يلان ، خويشتن را نديد به خون گشته آغشته هامون و كوه * ز بس كشته « 2 » كآمد ز هردو گروه
اميرزاده عمر شيخ كوشش‌هاى مردانه نمود و چون كثرت و افزونى دشمنان بيش از حد بود ، عنان از جنگ ايشان برتافته ، به حصار اندكان درآمد و انكاتورا با لشكر از عقب روان شده ، چون برسيد ، خواست كه شهر را از اطراف و جوانب فروگرفته ، به محاصره مشغول گردد . شاهزادهء جوان‌بخت را عرق غيرت و حميّت
هامش
( 1 ) . الف : حقشمن ؛ ع : جقشمش . ( 2 ) . ع : + كشته .