تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 558

مساهمون:

ص٥٥٨
شرعا واجب است - مشغول گشتند و قريب يك هفته به مدافعه و مقابله قيام نمودند ، عاقبت آن لشكر غدار به غلبه و قهر ، شهر را مسخر گردانيدند ، و ولى و محمود خلخالى گريخته به ولايت « 1 » خلخال رفتند و لشكريان دست استيلا به نهب و غارت برآوردند و از جور و بيداد و فجور و فساد به هرچه در تصور آيد ، اقدام نمودند ، و از ذخاير [ و ] اموال و نفايس اجناس آنچه در چنان شهرى به سال‌ها جمع آمده بود ، به مدت ده روز بر باد تفرقه و تلف رفت . [ بيت ]
چنين است رسم سپنجى سراى * تو هرچند خواهيش مىآزماى
و هم در آن زمستان غارت‌ها جمع كرده و برده‌ها گرفته از همان راه كه درآمده بودند بازگشتند . و چون خبر اين واقعه به مسامع عليّهء حضرت صاحب‌قرانى رسيد ، غدر و بيدادى كه بر مسلمان رفته بود ، بر خاطر مباركش گران آمد و سايهء التفات بر « 2 » ضبط ممالك ايران انداختن بر ذمت همت خود واجب دانست ، چه در آن‌وقت صاحب شوكتى كه فرمانش بر تمام بلاد ايران جارى باشد نبود و به واسطهء اختلاف كلمهء حكام ، دشمنان را از اطراف دندان طمع تيز مىشد و امثال اين بلايا بر رعاياى بيچاره مىرسيد . [ نظم ]
شاه را چون عدو بود هرسو * ملك پرفتنه و عنا باشد چون شبانان به‌هم درآويزند * رمه از گرگ در بلا باشد
هامش
( 1 ) . الف ، ع : - ولايت . ( 2 ) . ع : به .