تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 475

مساهمون:

ص٤٧٥

گفتار در ايلچى فرستادن حضرت صاحب‌قران گيتىستان به خوارزم « 1 »

در آن سال كه حضرت صاحب‌قران زمستان در اترار مقابل اروس خان نشسته بود ، يوسف صوفى از مآل حال نينديشيده ، بدفرصتى كرد و لشكر به جانب بخارا فرستاد تا آن ولايت را بتاختند و هرچه يافتند عرصهء تاراج و غارت ساختند . حضرت صاحب‌قران ، جلارتى را به ايلچىگرى پيش يوسف صوفى فرستاد و پيغام داد كه : « بعد از اتفاق خويشى و پيوند ، موجب مخالفت چيست ؟ » . يوسف صوفى ، ايلچى را بگرفت و محبوس گردانيد . و چون حضرت صاحب‌قرانى از آن كردار ناپسنديده آگاه شد » . [ نظم ]
دبير هنرپيشه را پيش خواند * بفرمود كز خامه گوهر فشاند سر نامه كرد آفرين خداى * كجا « 2 » بود و باشد هميشه به‌جاى كسى را كه او كرد فيروزبخت * بماند بر او كشور و تاج و تخت كرا خوار گيرد بماند نژند * نتابد بر او آفتاب بلند وزان پس چنان راند پاسخ دبير * چو از مشك‌تر زد رقم بر حرير كز آيين شاهان و رسم مهان * مگر اين قدر داند آن نكته‌دان كه بر ايلچى كشتن و بند نيست * جز اين هركه گويد خردمند نيست ز گوشت نيايد به سوى دماغ * ز قرآن مگر نصّ إِلَّا الْبَلاغُ « 3 » فرستاده را كن روان بىدرنگ * مكن شكّر عيش خود را شرنگ مپرور نهالى كه خار آورد * پشيمانى و رنج بار آورد
و چون مكتوب به مهر مبارك موشح گشته ، قاصد مراحل نورد به يوسف صوفى رسانيد ، او بىمشورت عقل صواب‌انديش آن فيج را نيز بند كرد و باز دست جسارت به تحريك سلسلهء فتنه بگشاد و توىبوغاى دزد را با جمعى بفرستاد و شتران تركمانان « 4 » را كه در نواحى بخارا بودند براندند و ببردند .
هامش
( 1 ) . الف : - عنوان . ( 2 ) . ع : كه او . ( 3 ) . نحل / 82 ؛ نور / 54 . ( 4 ) . الف ، ع : تركان .