تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 386

مساهمون:

ص٣٨٦
كه خويش او بود و امير خليل عهد و سوگند را يك‌سو نهاده مكر و حيله آغاز كرد و كس فرستاد كه از ايل و الوس آن حضرت هركه را اسمى باشد از كش و آن نواحى كوچانيده ، به بلخ نقل كنند و به علت آنكه امير مؤيد ارلات در سر شراب ، پسر چاورچى را زده ، هلاك گردانيد و بگريخت ، كسى را فرستاد تا حرم او شيرين بيگ آغا را - كه خواهر صاحب‌قرانى بود - به بلخ برد و اميرزاده جهانگير را كه حضرت صاحب‌قرانى پيش او گذاشته بود ، بفرستاد و به آن حضرت پيغام داد كه : « امير موسى را با كوچ پيش ما فرست » . حضرت صاحب‌قرانى را خود از حكايات قصد او كه هم به مشافهه و هم به كتابت « 1 » رسانيده بودند و نهان داشتن مكتوب كيخسرو و شيخ محمد بيان سلدوز كه مصدّق آن سخن بود ، خرازه‌اى به خاطر مبارك راه يافته بود و چون اين حركات با امارات و علامات سابق جمع گشت ، رأى عالى را روشن و محقق شد كه امير حسين خاطر گردانيده است و انديشهء قصد و غدر دارد و بيش از اين مساهله « 2 » و مدارا كردن مصلحت ندانست . [ نظم ]
نبايد غنودن چنان بىخبر * كه ناگاه سيلى درآيد به سر به جايى نخسپد عقاب دلير * كه آبى توان هشت او را به زير
سنّت سنيّهء مشاورت را رعايت نموده با امير موسى و خواص محرمان و دولتخواهان خويش در ميان نهاد كه : « امير حسين باز آغاز مكر و حيله كرده ، فكرهاى عجب مىانديشد و از او غافل بودن مقتضاى حزم نيست » . حاضران چون اين سخن بشنيدند ، و امير موسى و امرا و اركان دولت آن حضرت مثل امير داود و امير ساربوغا و امير جاكو و امير مؤيّد و حسين بهادر و امير سيف الدين و عباس بهادر و امير آق بوغا و ايلچى بهادر و شيخ على بهادر و دولتشاه بخشى ايغور ، همه به اتفاق زبان برگشادند كه : « بر عهد امير حسين اصلا اعتماد نيست و او در بند قصد و غدر است و مبادا كه چون فرصت فوت شود ، تدارك آن نتوان كرد و ندامت
هامش
( 1 ) . م : كنايت . ( 2 ) . م : مشاهده .