و در هنگام طلوع تباشير صبح سلطنت و مبدأ ظهور ابّهت و جلالت حضرت صاحبقرانى قوىتر كسى در آن اطراف و اكناف كه داعيهء حكومت و سرورى « 1 » داشت امير حسين بود ، لاجرم اسباب زوال او هم از اخلاق و افعال او به اندك مدتى ، دست فراهم داد ، اولا حرص مال و امساكى بغايت كمال بر مزاج او غالب بود و تندخويى و درشتگويى با غرور و پندار و نخوت و استكبار جمع كرد .
[ بيت ]
ره مردمى نزد او خوار شد * دلش بندهء گنج و دينار شد
و به اين واسطه خاطر مردم به كلى از او متنفر گشت و روى دلها از راه مودت و موالات او برگشت .
[ بيت ]
كمر بستهء آز و جوياى كين * به گيتى ز كس نشنود آفرين
و تاركن شوكتش به موافقت حضرت صاحبقرانى قوى بود مردم را سازگارى با او ضرورى بود ؛ چه هركه اظهار مخالفت او كرده ، پاى جلادت پيش نهاد ، سر از دست انتقام آن حضرت جز از راه گريز بيرون نتوانست برد و در هر كار كه او را پيش آمد و هر حال كه رو نمود آن حضرت با او طريق موافقت و معاونت حسب الامكان به پاىمردى و مردانگى مىسپرد ، تا غايتى كه چون عادل سلطان خان از امير حسين متوهم شده مىگريخت و او را گذار بر حوالى كش بود . حضرت صاحبقران از عقب او شتافته و جنگ كرده او را بگرفت و پيش امير حسين فرستاد و ميان ايشان نسبت صداقت و دوستى به علاقهء قرابت و خويشى مؤكّد شده بود ، اما باطن امير حسين از غايلهء مكر و غدرانديشى خالى نبود باوجود آنكه از مخالفتى كه پيش از اين ميان او و حضرت صاحبقرانى واقع شده بود ، بسى پشيمانى كشيد و به چندين وسيله باز « 2 » به مصالحت رسانيد و عهد و پيمان به غلاظ ايمان مؤكّد گردانيده در اين هنگام دگرباره از تلوّن مزاج خويش و افساد پولادبوغا
هامش
( 1 ) . م : سردارى .
( 2 ) . الف ، ع : - باز .