حضرت صاحبقران عباس بهادر را با توران شاه روان كرد و امير حسين با عباس بهادر تجديد عهد كرده ، پيمان را به ايمان مؤكّد گردانيد و امير موسى و اولجايتو را با دههزار مرد بفرستاد و با ايشان مبالغه كرد كه : « خاطر فلانكس - يعنى حضرت صاحبقران - به دست آورده با او صلح كنيد و سعى نموده ، البته نوعى سازيد كه ميان ما ملاقات افتد « 1 » » . و چون ايشان از قهلغه و كش گذشته در پايان سمرقند به قريهء كمشكنت - كه مزار متبرك علىاتا ، قدس سره آنجاست - فرود آمدند . حضرت صاحبقران به علىآباد سغد نزول فرموده بود ، ايشان به درخواست مصالحت ، كس فرستادند ؛ و آنكس از آب كوهك عبور كرده ، پيش حضرت صاحبقران آمد و به شرف بساطبوس استسعاد يافته ، حكايت درخواست امرا در باب مصالحت به عرض رسانيد و قرار برآن شد كه آن حضرت با صد كس و امير موسى و امير اولجايتو با صد كس بههم رسند و ملتمس ايشان مبذول افتاده صلح كنند . و چون اين سخن به امرا رسيد ، فى الحال سوار شده ، با صد مرد متوجه شدند « 2 » و حضرت صاحبقران با دويست مرد توجه نمود ؛ و چون به يكديگر نزديك شدند ، ملازمان آن حضرت عرضه داشتند كه : « امراى صاحب وجود امير حسين اينهايند كه به پاى خود به دام آمدهاند ، اگر اينها را به دست آوريم ، ديگر او را قوت مقاومت با ما نماند و به كلى ويران و مستأصل شود . گردش چرخ ، نقشى موافق نموده فرصت غنيمت مىبايد شمرد » . همت عالى آن حضرت آن سخن را تمكين نكرد و فرمود كه : « عهد شكستن از مردى نيست » .
[ بيت ]
از عهدهء عهد اگر برون آيد مرد * از هرچه گمان برى فزون آيد مرد
و چون امير موسى و امير اولجايتو به حضرت صاحبقران رسيدند ، زبان انصاف به عذرخواهى برگشادند و از جانبين عهد مودّت و دوستى تازه كرده ، وحشت و كدورت به كلى از ميان برخاست و حضرت صاحبقران - تسلّى خاطر ايشان را - به
هامش
( 1 ) . ع : شود .
( 2 ) . الف ، ع : گشتند .