تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
امر نموده بودند ، خجلت‌زده پشيمان شدند و تا فرمان قضا جريان بجاى آورده باشند به بالاى آب جگداليك در عقب دشمنان تا تنگ چكچك بتاختند و هزارهء جلاير و جمعى ديگر را كه گريخته مىرفتند ، بازگردانيده بياوردند . [ بيت ]
بر هر طرف كه چشم نهى جلوهء ظفر * وز هر جهت كه گوش كنى مژدهء سرور
حضرت صاحب‌قران ، آن زمستان قرشى را به سعادت و سلامت محل توقف و اقامت ساخت و سايهء مرحمت و احسان بر حال اهالى و سكّان آن ديار انداخت ، رعايا را استمالت نمود و به سعى در باب عمارت و زراعت ولايات اشارت فرمود و محمود شاه را به حكومت بخارا فرستاد ، تا آن طرف را ضبط كرده معمور گرداند و خراج و اموال آن به خزانهء عامره رساند و نيك‌پى شاه را - كه در خراسان پريشان مىگرديد - نشان فرستاده ، طلب نمود و آمويه را با توابع به او ارزانى داشت و از ميامن تربيت آن حضرت ، حاكم جاى خود گشته به ضبط آن مشغول شد . و على يسورى كه با يسوريان سرگردان مىگشت در بخارا به محمود شاه - كه داماد او بود - پيوست . حضرت صاحب‌قران چند نوبت على و يسوريان را تفقّد فرموده طلب داشت و ايشان به سعادت امتثال فرمان « 1 » مستسعد نگشتند و امير مويّد حرم خود را - شيرين بيگ آغا - به‌طرف ماخان روان كرد و ترمچى بخشى نيز كوچ خود را با ايشان بفرستاد و در اثناى طريق راه غلط كردند و بسى اسب و الاغ از آن سبب تلف شد ، تا كسى را كه خبير بود در آن راه بفرستادند و ايشان را سركرده در ماخان به آغرق همايون رسانيد .
هامش
( 1 ) . ع : - فرمان .