تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
كه نص كريمه
وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً
« 1 » از آن خبر مىدهد به سالها پيش از وقوع از اين دريچه ديده بود و بشارت فتح مكه - شرّفها اللّه تعالى - كه مضمون همايون
لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيا بِالْحَقِّ
« 2 » به بيان آن ناطق است ، بر ضمير وحىپذير سلطان پيغمبران - عليه و عليهم الصلاة و السّلام - هم از آن ممر نقش بسته بود و اين كرامت به حسب مهمات ملكى و مصالح پادشاهى اساطين سلاطين و اعاظم ملوك و خواقين را از راه وراثت ، خلافت صورى دست مىدهد ، چنانچه حضرت صاحب‌قرانى را روى نمود ، چه در آن حالت كه كارى چنان هولناك پيش آمده بود و به لشكرى از سپاه دشمن بسيار كم با ايشان مقابله و مقاتله مىبايست كرد . روزى وقت چاشت در آن باب تأملى مىنمود . در اثناى آن انديشه خوابش درربود ، آوازى شنيد ، صريح به زبانى « 3 » فصيح كه : « شاد باش و غم مخور كه خداى تعالى شما را نصرت و فيروزى كرامت فرمود » . و چون از خواب انتباه يافت از براى دفع اشتباه از حاضران پرسيد كه : « در اين وقت هيچ‌كس اينجا سخنى گفت ؟ » . همه گفتند نه . به يقين پيوست كه آن سخن از هاتف غيب به گوش هوش او رسيده و آن نسيم بشارت شميم « 4 » از گلشن لطف عميم الهى وزيده ، اعتمادش به عون تأييد ربانى واثق‌تر شد و با دلى قوى و خاطرى « 5 » گشاده پيش امير حسين آمد و صورت واقعه بازنمود و همگنان را از استماع اين بشارت مواد استظهار و استبشار سمت تضاعف پذيرفت و دل تابع و متبوع ، كه چون غنچه گرفته بود ، از اين آگاهى چون گل ، از نسيم صبحگاهى بشكفت . نظم
ز فكر خاطر شاه و سپاه بود نژند * از آن بشارت فرخنده شادمان گشتند
هامش
( 1 ) . يوسف / 100 . ( 2 ) . فتح / 27 . ( 3 ) . الف ، ع : زبان . ( 4 ) . الف ، ع : - شميم . ( 5 ) . ع : - خاطرى .
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 302 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى