تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
خان راهى تمام داشت و هرچه بر سبيل نصيحت و نيكوخواهى با خان گفتى مقبول مىافتاد . در اين‌حال « 1 » شمّه‌اى از كمال شهامت و صرامت حضرت صاحب‌قران به عرض خان رسانيد و در باب ولايتى كه به حسب ارث تعلق به آن حضرت داشت امان طلبيد . خان سخنان او را به سمع رضا اصغا نمود و ايلچى روان كرده ، حضرت صاحب‌قران را طلب فرمود . و چون آن حضرت برحسب اشارت ، پيش خان آمد مقدم او را به انواع تربيت و نوازش گرامى داشت و ايالت ولايت كش و تومان موروثى ، با توابع و لواحق به او ارزانى فرمود و خان در آن زمستان عزم رزم امير حسين جزم كرده ، متوجه او شد و امير حسين نيز لشكر فراهم آورده ، تا كنار آب وخش بيامد و آن موضع را مخيّم عساكر خويش ساخت . و چون خان از دربند آهنين گذشته به آنجا رسيد و سپاه طرفين سياهى يكديگر ديده صف‌ها بياراستند ، كيخسرو ختلانى با اتباع خود از امير حسين روگردان شد و صف ويران ساخته به لشكر خان پيوست ، امير حسين چون آن حال مشاهده نمود روى به هزيمت نهاد و خان مظفر و منصور از عقب او روان شد و از جيحون گذشته تا به قندز بيامد و لشكريانش ايل و الوس آن حدود و نواحى را تا عقبهء هندوكش غارت كردند و بهار و تابستان در آن اطراف و نواحى بگذرانيدند .
هامش
( 1 ) . ع : جاى .