آمد و در موضع انكار ، اتفاق پيكار افتاد . رسيدن لشكر به يكديگر همان بود و شكست يافتن مخالفان همان ، دلاوران موكب ظفرپناه به حملهء اول ايشان را برداشتند و تا ترمد كهنه دوانيده متفرق و پراكنده گردانيدند . و چون از آن جنگ بپرداختند ترمد كهنه را مخيّم نزول همايون ساختند .
ذكر لشكر كشيدن توغلق تمور خان به ولايت ماوراء النهر نوبت دوم « 1 »
چون توغلق تمور خان را داعيهء سلطنت مملكت ماوراء النهر ديگرباره دامن همت گرفت ، لشكر بىقياس جمع آورده در جمادى الاولى سنهء اثنين و ستين و سبمعائه ، موافق لوىئيل « 2 » روى توجه به آن ديار نهاد و چون به خجند رسيد ، امير بايزيد جلاير كمر متابعت بر ميان انقياد بست و امير بيان سلدوز نيز طريق اطاعت سپرده به رسم استقبال تا به سمرقند بيامد و امير حاجى برلاس با آنكه نوبت اول مخالفت كرده بود ، توكل شعار ساخته پيش خان رفت . و در اثناى اين حال خان به گرفتن امير بايزيد و كشتن او فرمان داد ؛ و امير حاجى برلاس وهم و هراس به خود راه داده فرار اختيار كرد و رو به ولايت كش نهاد و بعضى از الوس خود كوچانيده ، از آب جيحون بگذرانيد و از سپاه جته كشمير با غلبه به تكامشى « 3 » او از عقب بيامدند و جنگى واقع شد و جوغام برلاس كشته شد و امير حاجى متوجه خراسان گشت و چون به خوراشه رسيد - كه قريهايست در بلوك جوين از ولايت سبزوار - جمعى از اشرار آنجا او را با ايدكو برادرش بىخبر گرفته به قتل آوردند و عنقريب بعد از فتح خراسان از آثار انتقام صاحبقران گيتىستان بعد از آنكه جماعتى از ايشان به تيغ قهر كشته شدند ، آن قريه به سيورغال ، از اقطاع وارثان امير حاجى گشت و تا غايت ، اهالى آنجا باركش و كارگزار ايشانند و از امراى جته ، امير حميد كه اوماقش كرلكوت بود و از امثال و اقران خويش به كمال عقل و مزيد كياست و كفايت ممتاز و پيش
هامش
( 1 ) . الف : عنوان ندارد ؛ ع : - نوبت دوم ؛ در مطلع سعدين اين رويداد در حوادث سال 763 ذكر شده است .
( 2 ) . الف ، م : اوى .
( 3 ) . الف ، ع : نكامشى .