چو از هاتف دولتش بىخروش * صداى اجابت رسيدى به گوش
روان سجدهء شكر كردى نخست * به صدقى تمام و يقينى درست
پس آنگه سر از سجده برداشتى * لواى كرامت برافراشتى
ز گنجور كردى ذخاير طلب * ز بسياريش مانده گردون عجب
ببخشيدى از چند و از چون برون * كسى را كه محتاج بودى فزون
نماندى در آن بوم كس را جدا * دل از شادمانى ، زبان از دعا
چو زان پس به مقصود پرداختى * قضا آنچه او خواستى ساختى
همه ميل طبعش به خيرات بود * كه روشندل و كامل الذّات بود
بسى بقعهء خير پرداخته * به ايوان كيوان برافراخته
چه از خانقاهات افكنده خوان * چه از مسجد جامع و غير آن
چنين بوده صاحبقران را حسب * در انديشه در شاهراه نسب
پدر بر پدر تا به آدم رود * همه پاى بر تخت شاهى نهد
كمالات آن شاه دريا نوال * فزون بوده از هرچه بندى خيال
به بالاى قدرش قباى ثنا * چو تنگ است و كوته به وقت ادا
مرتب كنم حلّهء شاهوار * كه اخبار شاهش بود پود و تار
از اول كنم در ولادت شروع * كه كى كرد خورشيد شاهى طلوع
گفتار در ولادت همايون حضرت صاحبقرانى « 1 »
از نص كلام قديم پادشاه عليم ، عظمت كبرياءه و عمّت نعماءه ، حيث قال عزّ من قائل :
فَأَرادَ رَبُّكَ أَنْ يَبْلُغا أَشُدَّهُما وَ يَسْتَخْرِجا كَنزَهُما رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ
« 2 » ، مستفاد مىشود كه چون لطف فياض على الاطلاق از خزانه ،
أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى
« 3 » ، خلعت محبت صلاح و ميل نيكوكارى ، پيرايهء قامت دولت و بختيارى سعادتمندى سازد ، از ميامن بركات آن در احوال و اوضاع اولاد و اسباط امجاد او ،
هامش
( 1 ) . الف : - « گفتار در . . . صاحبقرانى » .
( 2 ) . كهف / 82 .
( 3 ) . طه / 50 .