به عهد همايون آن دادگر * به عالم نماند از تباهى اثر
برانداخت رسم فساد و فجور * ز گيتى به يكباره نزديك و دور
نه در شهر و مخزن نه در كوه و دشت * خيانت در انديشهء كس نگشت
زر و مال عالم در آن روزگار * تو گفتى زمرد بد و دزد ، مار « 1 »
امان در زمانش به حدى رسيد * كه منسوخ شد رسم بند و كليد
ز نقش كژى لوح گيتى زدود * همين « راستى رستيش « 2 » » مهر بود
تو گفتى زمين سربهسر شد حرم * برافتاد آيين ظلم و ستم
به بومى كه باران عدلش بشست * دگر باره خار جفايى نرست
ز مرآت دين زنگ بدعت زدود * ز باغ جهان خار عصيان درود
مرادش ز شاهى و فرماندهى * ز تخت بزرگى و تاج مهى
مراعات دين بود و تعظيم شرع * همين اصل ديد و جز اين جمله فرع
همه كوششش بهر اسلام بود * دگر چيزها دانه و دام بود
نديدى كس از خويش و از اجنبى * گرامىتر از اهل بيت نبى
به جان معتقد بود سادات را * همان اهل تقوى و طاعات را
كجا كاملى بودى از اهل علم * تواضع نمودى مر او را به حلم
نكو داشتى اهل دستار را * به تخصيص مفتى ديندار را
چو انديشهء كارى آراستى * ز خلوتنشينان مدد خواستى
به سوى مزار بزرگان دين * به اخلاص رفتى ز راه يقين
چو كارى بزرگش فراز آمدى * به خلوتسراى نياز آمدى
توجه نمودى به دادار پاك * نهادى جبين تضرّع به خاك
مناجات كردى و خواهشگرى * ز حق خواستى نصرت و برترى
به سوز دل و آب چشم از خدا * طلب داشتى حاجت خويش را
هامش
( 1 ) . اشاره به اين اعتقاد كهن است كه مىگفتند افعى به زمرد نگرد كور شود .
( 2 ) . نقش مهر تيمور « راستى رستى » بود .