تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
به عهد همايون آن دادگر * به عالم نماند از تباهى اثر برانداخت رسم فساد و فجور * ز گيتى به يكباره نزديك و دور نه در شهر و مخزن نه در كوه و دشت * خيانت در انديشهء كس نگشت زر و مال عالم در آن روزگار * تو گفتى زمرد بد و دزد ، مار « 1 » امان در زمانش به حدى رسيد * كه منسوخ شد رسم بند و كليد ز نقش كژى لوح گيتى زدود * همين « راستى رستيش « 2 » » مهر بود تو گفتى زمين سربه‌سر شد حرم * برافتاد آيين ظلم و ستم به بومى كه باران عدلش بشست * دگر باره خار جفايى نرست ز مرآت دين زنگ بدعت زدود * ز باغ جهان خار عصيان درود مرادش ز شاهى و فرماندهى * ز تخت بزرگى و تاج مهى مراعات دين بود و تعظيم شرع * همين اصل ديد و جز اين جمله فرع همه كوششش بهر اسلام بود * دگر چيزها دانه و دام بود نديدى كس از خويش و از اجنبى * گرامىتر از اهل بيت نبى به جان معتقد بود سادات را * همان اهل تقوى و طاعات را كجا كاملى بودى از اهل علم * تواضع نمودى مر او را به حلم نكو داشتى اهل دستار را * به تخصيص مفتى دين‌دار را چو انديشهء كارى آراستى * ز خلوت‌نشينان مدد خواستى به سوى مزار بزرگان دين * به اخلاص رفتى ز راه يقين چو كارى بزرگش فراز آمدى * به خلوت‌سراى نياز آمدى توجه نمودى به دادار پاك * نهادى جبين تضرّع به خاك مناجات كردى و خواهش‌گرى * ز حق خواستى نصرت و برترى به سوز دل و آب چشم از خدا * طلب داشتى حاجت خويش را
هامش
( 1 ) . اشاره به اين اعتقاد كهن است كه مىگفتند افعى به زمرد نگرد كور شود . ( 2 ) . نقش مهر تيمور « راستى رستى » بود .