گرداند ، و بعد از او از ميامن « 1 » آثار عدل و انصاف اولاد و اخلافش همچنان روشن بماند ، از مشرق فتح و فيروزى ظهور آغاز نهاد ، و زمانه از وفور سرور و بهجت ، زبان تهنيت به فحواى ،
[ نظم ]
زهى خوابى كه تعبيرش تو باشى * خوش آن آيت كه تفسيرش تو باشى
برگشاد ، از فرّ جبين خجستهاش همچو آفتاب مىتابيد ، كه سپهر سرير سلطنت هفت اقليم را هرچه زودتر آفتابى شود گيتىافروز ، و از امارات طالع مسعودش چون صبح صادق روشن كه شب پريشانى عالم عن قريب از طلوع صبح دولتش روزى گردد خرمتر از عيد نوروز . و تحقيق اين سخن آن است كه چون در وضع قواعد سلطنت و رفع مبانى خلافت ، وجود مبارك آن حضرت اساس و بنياد دولت دودمان ثابت اركان صاحبقران آخر الزمان بود و در طالع چنان بنيادى هرآينه ثبات و استقرار بغايت مناسب افتد و احوال و اوضاع عالم را از تغيير و انقلاب چاره نيست ، حكمت باهرهء
يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ
« 2 » ، كه در كارخانهء تكوين و ايجاد نقش كمخاى حوادث جهان كون و فساد بر بالا بسته ، چنان اقتضا فرمود كه طالع همايونش برجى باشد كه ثباتش منافى انقلاب نبود و متحلّى به اين صفت ، برج جدى است كه ثبات در عنصريات به خاك منسوب است و در فلكيات از سيارات به زحل و جدى با آنكه از بروج منقلب است خانهء خاكى زحل واقع شده و اين غايت ثبات است در عين انقلاب و دليلى از اين قوىتر بر استمرار و استقرار متصور نيست ، چه نزد اهل تحقيق مقرر است كه نهايت كمال هر صفتى در آن است كه با ضد خود معانق تواند شد چنانكه از تأمل در نظم اسماى حسنى - تعالت و تقدّست - روشن مىگردد ،
هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ
« 3 » ، و از اين مقدمات لطيف غريب به وضوح پيوست كه از براى طالع حوادث كونى ، آنچه در آن ثبات و دوام مطلوب باشد موافقتر برجى جدى تواند بود و
هامش
( 1 ) . ع : ميان .
( 2 ) . سجده / 5 .
( 3 ) . حديد / 3 .