تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
به هر جا سپاهش توجه نمود * نخست آن زمين نعل اسبش بسود جهان گشت يكسر كران تا كران * چو فتح و ظفر لشكر از پى روان به هر جا رسيد و به هرسو گذشت * به تأييد دادار ، فيروز گشت خداى جهان‌آفرين ياورش * همه خسروان جهان چاكرش شده سرفرازان ورا زيردست * سپهرش پرستنده ، او حق‌پرست فلك بنده و آفتابش غلام * زمانه مطيع و جهانش به كام مرادى كه در خاطر آراستى * چنان رو نمودى كه او خواستى يقينش قوى بود و دينش درست * بجز دادگر يارى از كس نجست به نيروى مردى و فرهنگ خويش * به گردون برافراشت اورنگ خويش نه رأيش به تدبير ، محتاج غير * نه امضاى رأيش بجز محض خير به تدبير كارى كه رو مىنمود * مشيرش جز الهام دولت نبود هر آنجا كه از لطف كردى نگاه * بلا را نبودى در آن بوم راه و گر آتش قهرش « 1 » افروختى * به يك شعله زان كشورى سوختى به كوه ار ز كين سايه انداختى * چو يخ پيش خورشيد بگداختى به خشم ار سوى چرخ كردى نگاه * شدى تيره‌رخسار خورشيد و ماه دم از كين او كس به عالم نزد * و گر زد ، دگر در جهان دم نزد خلافش در انديشهء كس نگشت * كه جان را وصال تنش بس نگشت كس از خط فرمان او سر نتافت * كه همچون قلم تيغ بر سر نيافت چو بختش بر اورنگ شاهى نشاند * به عالم جز او تاجور كس نماند همه پادشاهان آفاق پاك * به درگاه او بنده يا زير خاك چو روى زمين شد به فرمان او * جهان غرقهء موج احسان او سر گنج بگشاد و دست كرم * در فتنه بربست و پاى ستم به هركس كه روزى عطايش رسيد * دگر نسل او روى حاجت نديد
هامش
( 1 ) . ع : قهر .