و مصداق اين سياق صورت حال حضرت صاحبقرانى است ، كه در بيان كيفيت آن شروع مىرود - و من اللّه العون و التوفيق و الهداية الى سواء الطريق .
تشبيب سخن و ذكر شمهاى از مفاخر حضرت « 1 » صاحبقرانى « 2 »
[ نظم ]
همايون شبى چون سواد بصر * همه ظلمتش روشنى سربهسر
شبى قدرش از روز روشن فزون * مهش بدر و بدرش ز كاهش مصون
كواكب همه سعد و مسعود حال * مبارك به تأثير و فرخ به فال
مرا بخت فرخنده ، يار آمده * مراد دل اندر كنار آمده
بپرداختم مجلس از خاص و عام * بياراستم بزم عشرت به كام
برافروخته شمعى از نور فكر * خرد ساقى و مى ، معانى بكر
نوازندهء « 3 » ساز بزمم سروش * سرايندهء نغمهء ذوق و « 4 » هوش
همه شب بدينگونه عشرتكنان * دل كاميابم بپرورد جان
چو صبح سعادت دميدن گرفت * نسيم عنايت وزيدن گرفت
خروس ظفر تاج نصرت به سر * بيفشاند بال و بگسترد پر
به هنگام دولت چو آواز داد * دلم مرغ انديشه پرواز داد
وز آن پس چو طوطى دهن باز كرد * ز صاحبقران قصّه آغاز كرد
كه آن شاه ديندار گيتىستان * به اندك زمان چون گرفت اين جهان
چو زين بر سمند سعادت نهاد * به مردى كمر بست و عالم گشاد
ز سرحدّ چين تا به پايان « 5 » روم * چه از مصر و شام و چه از سند « 6 » بوم
چه ايران چه توران چه بحر و چه بر * به جايى كه بود از عمارت اثر
به نفس شريف خود آنجا رسيد * به گيتىستانى چو لشكر كشيد
هامش
( 1 ) . ع : - حضرت .
( 2 ) . الف : - « تشبيب سخن و . . . قرانى » .
( 3 ) . ع : فرازنده .
( 4 ) . الف . م : - و .
( 5 ) . الف : اقصاى .
( 6 ) . ع : هند .