تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
و مصداق اين سياق صورت حال حضرت صاحب‌قرانى است ، كه در بيان كيفيت آن شروع مىرود - و من اللّه العون و التوفيق و الهداية الى سواء الطريق .

تشبيب سخن و ذكر شمه‌اى از مفاخر حضرت « 1 » صاحب‌قرانى « 2 »

[ نظم ]
همايون شبى چون سواد بصر * همه ظلمتش روشنى سربه‌سر شبى قدرش از روز روشن فزون * مهش بدر و بدرش ز كاهش مصون كواكب همه سعد و مسعود حال * مبارك به تأثير و فرخ به فال مرا بخت فرخنده ، يار آمده * مراد دل اندر كنار آمده بپرداختم مجلس از خاص و عام * بياراستم بزم عشرت به كام برافروخته شمعى از نور فكر * خرد ساقى و مى ، معانى بكر نوازندهء « 3 » ساز بزمم سروش * سرايندهء نغمهء ذوق و « 4 » هوش همه شب بدين‌گونه عشرت‌كنان * دل كاميابم بپرورد جان چو صبح سعادت دميدن گرفت * نسيم عنايت وزيدن گرفت خروس ظفر تاج نصرت به سر * بيفشاند بال و بگسترد پر به هنگام دولت چو آواز داد * دلم مرغ انديشه پرواز داد وز آن پس چو طوطى دهن باز كرد * ز صاحب‌قران قصّه آغاز كرد كه آن شاه دين‌دار گيتىستان * به اندك زمان چون گرفت اين جهان چو زين بر سمند سعادت نهاد * به مردى كمر بست و عالم گشاد ز سرحدّ چين تا به پايان « 5 » روم * چه از مصر و شام و چه از سند « 6 » بوم چه ايران چه توران چه بحر و چه بر * به جايى كه بود از عمارت اثر به نفس شريف خود آنجا رسيد * به گيتىستانى چو لشكر كشيد
هامش
( 1 ) . ع : - حضرت . ( 2 ) . الف : - « تشبيب سخن و . . . قرانى » . ( 3 ) . ع : فرازنده . ( 4 ) . الف . م : - و . ( 5 ) . الف : اقصاى . ( 6 ) . ع : هند .