[ نظم ]
بر آسمان بزرگى هلالى از نو تافت * به بوستان معالى گلى ز نو شكفيد
درست مغربى خور نهاد بر رويش * سپهر چونكه به آن ماه پاره درنگريد
جهانى « 1 » در صورت انسانى به جهان آمد ، جهان ، نثار مقدم همايونش ساختند ، و عالمى در كسوت فردى قدم در عالم نهاد ، علم پادشاهى عالمش به اوج اقتدار برافراختند .
[ نظم ]
چو قدرش با سپهر افزود ، گردونى زيادت شد * چو ذاتش در جهان آمد ، جهانى در جهان آمد
عابدان مجامع
لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ
« 2 » تا ذات شريفش از آسيب عين الكمال محفوظ ماند به تلاوت
وَ إِنْ يَكادُ
« 3 » ، مواظبت نمودند و مسبّحان صوامع
وَ الْمَلائِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِي الْأَرْضِ
« 4 » تا پايهء قدر رفيعش به اقصى مدارج كمال ترقى نمايد به اقامت وظايف دعا مبادرت جستند .
شعر
كه سرسبز باد اين همايون نهال * كه شد رسته در باغ جاه و جلال
جوانبخت بادا و فيروز راى * توانا و دانا و كشورگشاى
به تاج و به تختش جهان تازه باد * سر خصم او تاج دروازه باد
و از طلوع آن نيّر سعادت پرتو سرّ حقيقت رؤياى صالحه كه اشارت حديث صحيح به تصحيح آن تصريح نموده به ظهور پيوست و صدق خواب قاچولى بهادر - كه تومناى خان به تلقين « ارباب الدول ملهمون » ، تعبير كرده بود و قصهء آن در مقدمه مسطور است - محقق شد كه كوكب هشتم كه به لسان تعبير عبارت از صاحب دولتى بود ، از بطن هشتم « 5 » قاچولى بهادر كه انوار سلطنتش جهات خافقين منور
هامش
( 1 ) . الف : جانى .
( 2 ) . تحريم / 6 .
( 3 ) . قلم / 51 .
( 4 ) . شورى / 5 .
( 5 ) . ع : - هشتم .