تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
جهان داورى يثربش بارگاه * به شرق و به غرب امتش پادشاه به عهدش ز رفعت شده فرش عرش * پىگرد نعلين او عرش فرش شجاعى كه چون دست يازد « 1 » به جنگ * كفش ريزهء سنگ سازد خدنگ خدنگش به كورى دشمن روان * ربايد ، ز اعداى ملت ، روان به مزد انتقامش ز كفار حيف * قوى داشت دست نبوّت به سيف هزاران هزار آفرين و درود * ز جان‌آفرين خالق هست و بود بر او باد و بر آل و اولاد او * بر اصحاب و احفاد امجاد او
اللّهم صلّ على سيّدنا محمد و آله و صحبه و بارك و سلّم كلّما ذكره الذاكرون و كلّما غفل عن ذكره الغافلون . قال اللّه جلّ و علا :
وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ سُبْحانَ اللَّهِ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ
« 2 » ، پادشاه بىانباز و ملك عالم و عالميان بىتأويل و مجاز عظم سلطانه و بهر برهانه ؛ قادر مختار است و مطّلع بر نهان و آشكار ، هرچه خواهد آفريند ، و از آفريده هركه را خواهد برگزيند ؛ سابقهء عنايت ازلى چون رقم اختصاص بر صفحهء حال برگزيده‌اى كشد ، مقاليد مقاصد و مرادات به قبضهء اقتدار او سپارد ؛ و رابطهء ارادت لم يزلى چون به رفعت منزلت سرورى تعلق گيرد ، عروج بر مدارج معالى به پاى مكنتش آسان گردد ؛ و پرتو آفتاب تأييدات ربانى چون بر ساحت سعادت مقبلى تابد ، انوار آثارش به سايهء ابرى كه از بخار پندار معاندان در هواى خيال محال بندد پوشيده نگردد ؛ و نسيم رضا و رحمت صمدانى ، اگر بر چمن اقبال دولت‌مندى وزد ، طراوت بهار گيتى نگارش به آسيب خزانى كه از دم سرد حسودان خيزد ، نقصان و ذبول نپذيرد ؛ و نهال دولتى كه پروردهء جويبار توفيق الهى بود ، از تندباد حوادث روزگار گزند نيابد ، و كاخ رفعتى كه برافراختهء لطف نامتناهى باشد به منجنيق و احتيال ، اختلال‌پذير نگردد . [ بيت ]
بزرگ كردهء او را فلك نبيند خرد * عزيز كردهء او را جهان ندارد خوار
هامش
( 1 ) . ع : آرد . ( 2 ) . قصص / 68 .