تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
زهى صنع كامل كه از يك وجود * پديدار شد هرچه هست آنچه بود ز يك خم برآورده صد گونه رنگ * فلك با شتاب و زمين با درنگ ز يك شاخ رست آنچه بينى به بار * ز نرمى گل تا درشتى خار اگر طالبى آفريننده را * ميالا به غيرش دو بيننده را كه هستى غيرش به راى صواب * خيالى است همچون فريب سراب يقين است كاوّل خدا بود و بس * درين خود نيفتد به شك هيچ‌كس مكن سهو كآخر همان اول است * ولى ديدهء عقل ما احول است سوى ذاتش انديشه را راه نيست * كز آن عقل فرزانه آگاه نيست سخن چون به ذاتش رسد ، لب بدوز * به ذكر صفاتش روان برفروز
مالك الملكى كه عون عنايت بىنهايتش مطعون ،
مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ
« 1 » را بر سرير خلافت « 2 » مصير
إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً
« 3 » ، سرورى آفرينش به فضيلت دانش و بينش كرامت نمود . و اولاد امجادش را به تاج موفور الابتهاج ،
وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ
« 4 » ، سرفراز گردانيد و در برّ و بحر عالم مكنت تملك و تصرف ،
وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فِيها
« 5 » ارزانى فرمود ،
فَلِلَّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّماواتِ وَ رَبِّ الْأَرْضِ رَبِّ الْعالَمِينَ
« 6 » ، توانايى كه رايت اقتدار سلاطين كامكار به اوج « 7 » فرماندهى و كشورستانى برافراخت و صفحه « 8 » شمشير مصقول پادشاهان جهانگشاى را آينهء چهره‌نماى عروس فتح و نصرت ساخت . نضارت رياض شريعت را به آبيارى تيغ آتشبار مجاهدان منوط گردانيد و سرسبزى نهال اسلام را به سرخ‌رويى حسام خون‌آشام غازيان مربوط فرمود ، قادرى كه قهرمان تقديرش سحاب عنبرين نقاب را به چتردارى سلطان پيغمبران فرمان داد و حامى حمايتش عنكبوت مبهوت را در معمارى حصار سرور انبيا و رسل ، مكنت و توانايى بخشيد . [ نظم ]
شهى چتر او ابر مشكين پرند * سر سدره از پاى تختش بلند
هامش
( 1 ) . بقره / 30 . ( 2 ) . ع : - خلافت . ( 3 ) . بقره / 30 . ( 4 ) . اسراء / 70 . ( 5 ) . هود / 61 . ( 6 ) . جاثيه / 36 . ( 7 ) . ع : ام . ( 8 ) . صحيفه به نظر درست‌تر است .