تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
مغول ساده است و هنوز بر كيد و مكر چوپانيان واقف نيست . اگر امير رخصت فرمايد ما به تمامى لشكر خراسان پيش تو جان‌ها فدا كنيم و بكوشيم تا چوپانيان را براندازيم » . امير شيخ حسن بزرگ چون اين سخن مردانهء عاقلانه استماع كرد ، گفت : « رحمت بر اصل تو باد » ، و او را در كنار گرفت و گفت : « تو نبيرهء ارغون بزرگى و او از حكم منگو قاآن حاكم تمامت الوس هلاگو خان بود و در يرليغ هلاگو خان ذكر كرده بود ، شاهزادگان هلاگو اغل ، به تدبير امير ارغون كار كنند . از تو چنين وفا و مروّت خيزد ، تو اين مكتوب را بردار و پيش آن غدّار برو و بگو روا باشد كه بىسابقهء عداوتى چنين قصدى در حق من انديشى » . ارغون شاه پيش طغاى تيمور آمد و او را از آن حال خبر كرد و مكتوب به دو داد . طغاى تيمور گفت : « صورت مكر و تذوير امير شيخ حسن كوچك به من نموده بودند ، اما بدين غايت باور نمىداشتم تا در حق خود مشاهده كردم . اكنون چون از دو مركب پياده مانديم ، اقامت مصلحت نيست » . شبانگاه اسبان زين كرده ، روى به هزيمت نهاد و به‌طرف خراسان روانه شد و چون به استراباد رسيد ، بعد از چندگاه سربداران - كه پس از وفات سلطان ابو سعيد در سبزوار خروج كرده بودند - ايشان را دعوت انقياد كرد ، به ظاهر تلقّى نموده ، به خدمت او آمدند و چون به اندرون بارگاه درآمدند بر سر شيلان ، تبرزينى بر كلهء او زدند و او را بكشتند و تمامى اردو و مملكت مازندران را به تاراج دادند و چون طغاى تيمور از ظاهر مراغه - كه مخيّم لشكر بود - در شب گريخته متوجه خراسان شد ، صباح ، امير شيخ حسن بزرگ با امرا به لشكرگاه چوپانيان پيش ساتى بيگ درآمد و دست شاه‌زاده ساتى بيگ را بوسه داده ، عذرخواهى نمود و به اتفاق روى به اوجان نهاده ، لشكر را اجازت دادند . چون سوار شدند ساتى بيگ و شيخ حسن بزرگ پهلوى يكديگر مىرفتند و شيخ حسن كوچك از پيش و كنار به طريق يساولان مىرفت و چون به اوجان رسيدند ، ساتى بيگ نزول كرد و شيخ حسن بزرگ در دو فرسنگى اوجان فرود آمد و بعضى از امرا متوجه تبريز شدند .