باشد و عراق و آذربايجان ، موسى خان را و چون محمد خان و امير شيخ حسن بزرگ از اين مواضعه آگاهى يافتند با لشكر آراسته روى به جنگ نهادند و در صحراى گرمه رود بههم رسيدند و اتفاق جنگ افتاد و لشكر محمد خان ظفر يافت و موسى خان را به دست آورده ، سرش برداشتند و طغاى تيمور گريخته به خراسان رفت و شيخ حسن كوچك پسر تيمورتاش بن امير چوپان كه در روم بود از آنجا لشكر جمع آورده ، متوجه تبريز شد و چون محمد خان و شيخ حسن بزرگ از اين معنى خبردار شدند ، لشكر جمع آوردند و به راه نخجوان پيش بازرفتند و چون از دو طرف بههم رسيدند ، جنگ درپيوست . محمد خان كشته شد و شيخ حسن بزرگ شكسته ، بگريخت و بهطرف تبريز رفت و چون شيخ حسن كوچك به نزديك تبريز رفت ، شيخ [ حسن ] بزرگ از آنجا گريخته ، به سلطانيه رفت .
ساتى بيگ دختر سلطان محمد الجايتو
چون شيخ حسن كوچك به تبريز فرود آمد در آنجا از چوپانيان شانزده نفر پيش او جمع آمدند و كنگاج كردند كه ما را پادشاهى بايد از نسل هلاگو خان . امراى هزاره گفتند ساتى بيگ خواهر ابو سعيد خان نشسته است . چون از نسل هلاگو پسر نمانده ، تخت و ملك ميراث اوست و ساتى بيگ را به خانى برداشتند و ساتى بيگ لشكر ترتيب داده ، متوجه سلطانيه شد و شيخ حسن بزرگ نيز به انقياد پيش آمد و خانى او را گردن نهاد و شيخ حسن كوچك ، شيخ حسن بزرگ را كنار گرفته صلح كردند و مقرر چنانكه اين زمستان شيخ حسن بزرگ در سلطانيه باشد و ساتى بيگ به قراباغ رود ، اول بهار جمع آمده قرلتاى كنند و راه هركس معين گردد . و چون بهار شد طغاى تيمور بار ديگر لشكر جمع آورده ، متوجه تبريز شد . چون شيخ حسن بزرگ خبردار شد پيشواز رفت و در ساوه بههم رسيدند و شيخ حسن بزرگ پيشكشها كشيده ، با طغاى تيمور انقياد نمود و از آنجا متوجه سلطانيه شد و چون شيخ حسن كوچك خبردار شد ، او نيز لشكر آراسته با ساتى بيگ روى به جنگ آورد و در صحراى مراغه