تخت سلطنت نشست ، بغداد خاتون را - كه به قصد سلطان ابو سعيد متهم بود - بكشت . و على پادشاه پسر جيجك نويان اويرات - كه طغايى سلطان ابو سعيد بود - در آنوقت در جانب دربند تاشى خاتون بود ، چون خبر وفات سلطان و جلوس ارپه خان بشنيد به غايت متغيّر شد و با اقوام اويرات مشورت كرد و گفت بدانيد كه ارپه هرچند از نژاد تولى خان است ، چون با قبايل اويرات و اولاد تنگزنويان سوابق عداوت دارد مصلحت ما نيست كه او پادشاه شود . بنابراين موسى را كه از نسل بايدو خان بود در بغداد ، به خانى برداشتند و از آنجا هزارههاى مغول را - كه يورت ايشان در آن نواحى بود - گردآورد و لشكر ترتيب داده ، متوجه ارپه خان شد و چون ارپه خان از اين فتنه خبر يافت سپاهى انبوه بياراست و روى به ايشان نهاد و در صحراى جغاتو بههم رسيدند و بيشتر امراى ارپه خان از او روگردان شده به موسى خان پيوستند كه ميل خاطر مردم به نژاد هلاگو بيش بود ، بدين سبب شكست بر لشكر ارپه خان افتاد و ارپه خان و غياث الدين محمد وزير هردو به قتل آمدند و بعد از وفات سلطان ابو سعيد تا آخر سلطنت ارپه خان هفت ماه و كسرى بود .
[ موسى خان ]
موسى خان بن على بن بايدو خان كه بعد از كشته شدن ارپه خان در شوال سنهء ست و ثلاثين و سبعمائه در اوجان بر تخت خانى نشست و در آنحال امير شيخ حسن در كماخ بود . از روم و گرج با لشكر گران متوجه او شد و در موضع نوشهر به هم رسيدند . على پادشاه پيش امير شيخ حسن فرستاد كه ميان ما و امير سابقهء محبت و دوستى مؤكّد است ، مصلحت آن مىبينم كه در وقت جنگ ، امير با نزديكان خود از معركه كنارى گيرد و محمد خان و موسى خان را بههم بگذارد تا پيدا شود كه ظفر كه را خواهد بود . امير شيخ حسن اين رأى را صواب دانست و با دو هزار مرد اعتمادى بر پشتهاى رفت كه مشرف بر جنگگاه بود و لشكر از جانبين گورگه فروكوفتند و آتشن پيكار برافروختند و لشكر گرج و روم بشكست و موسى