و چون اگتاى قاآن به اردوى خود بازگشت ، در قراقوم قصرى بنا كرد و آن را قرشى گويند و باتو پسر جوجى و گيوك پسر اگتا و منگو پسر تولى و بوكان و بورى و پايدار فرزندان جغتاى خان 61 را با لشكر فراوان به استخلاص ارس و چركس و مكس و بلغار و باشقرد و نواحى آن ولايت فرستاد و ايشان به مدّت هفت سال بعد از محاربات بسيار ، آن ممالك را مسخر كردند و امير ارغون را كه از قوم ايرات بود ، بعد از آنكه بخشىگرى آموخت و در سلك بيتكچيان منخرط گشت ، به تفحص حال گرگز به خراسان فرستاد 60 و حكومت آنجا به دو تفويض كرد و بعد از چهارده سال در سلطنت گذرانيد ، به تاريخ سنهء تسع و ثلاثين و ستّمائه موافق بارسييل به افراط شراب و ادمان مدام درگذشت و ديگر اخبار و آثار او در تواريخ ايشان ثبت است .
دوم گيوك بن اگتاى قاآن كه مادرش توراكينا خاتون ب 62 ه واسطهء غيبت او به امر حكومت مشغول شده بود ، به تختگاه آمد و شهزادگان و امرا نيز از اطراف و جوانب به جهت قرلتاى جمع آمدند .
[ بيت ]
به فرمان ز هركشورى مهترى * به درگه رسيدند با لشكرى
و با تو از طرف دشت ، برادران را فرستاد و خود به بهانهء درد پاى ، اعراض نمود كه به پادشاهى گيوك خان رضا نداشت . چه اگتا قاآن وصيّت ولايت به نبيرهء خود شيرامون بن كوجوى كرده بود . اما چون او كوچك بود ، مادر گيوك خان و ديگر شاهزادگان جانب او داشتند ، اتفاق نموده ، در ربيع الآخر سنهء ثلاث و اربعين و ستّمائه موافق ايتييل ، گيوك را بر تخت خانى نشاندند و او همچون پدر ، خانى كريم و پادشاه بخشنده بود و آن زمستان در آن تختگاه بگذرانيد و چون بهار شد با لشكرى كه زمين از كثرت آن تنگ آيد ، عزيمت بلاد ايران كرد و به اطراف ممالك مثل ختاى و دشت قبچاق و غير آنكس فرستاد و لشكرها طلب كرد و به احضار شاهزادگان فرمان داد و او چون به حدود سمرقند رسيد ، اجل موعود فرارسيد و چندان امان نيافت كه قدم از آن مقام فراتر نهد 63
فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ