و به تاريخ سنهء ستّ و عشرين و ستّمائه موافق اودييل بر سرير سلطنت متمكن شد و او را قاآن خواندند و او پادشاه كامل كاردان بود و دين مسلمانى را بر ديگر اديان راجح داشتى ، چنانكه شخصى روزى پيش او آمد و گفت : « چنگيز خان را شب به خواب ديدم كه گفت پسرم را بگوى كه مسلمانان را به قتل آور كه ايشان بدند » . قاآن تأمّل كرد و گفت : « چنگيز خان خود با تو گفت يا به مترجم ؟ » گفت : « به زبان خويش ؟ » جواب فرمود كه : « تو تركى و زبان مغولى مىدانى ؟ » گفت : « نه » .
گفت : « اين دروغ محض است ، از براى آنكه پدر من جز زبان مغولى ، هيچ زبان ديگر نمىدانست » . فرمود تا او را به قتل آوردند و اندك خللى كه بعد از وفات چنگيز خان به اطراف مملكت راه يافته بود ، مجموع را تدارك كرد .
[ نظم ]
به قبچاق و سقسين و بلغار و چين * به ملك ختا و ختن همچنين
به هرجا جهان ديده گندآوران * فرستاد با لشكر بىكران
و جرماغون را با سه تومان لشكر به ايرانزمين به طلب سلطان جلال الدين خوارزمشاه فرستاد و از امرايى كه با جرماغون مىرفتند ، روى به نايماس 57 آورد « 1 » از ميان امرا و گفت كار سلطان به دست تو كفايت مىشود و همچنان شد و سلطان در آنوقت از طرف هند به راه كرمان و شيراز ، به آذربايجان رفته بود و تبريز را از دست اتابك ازبك استخلاص كرده و ديگر بلاد را نيز مسخر گردانيده ، قوّتى عظيم يافته بود و چون جرماغون به اصفهان رسيد ، نايماس را با جماعتى از پيش فرستاد و سلطان جلال الدين از ايشان گريخته در حدود دياربكر به كردستان ناپديد شد .
[ نظم ]
به گيتى ز سلطان نشانى نماند * ز حالش كسى داستانى نخواند
مرو را دو نامى برادر بدند * دو سلطان با گنج و گوهر بدند
يكى بد غياث و يكى زين دين * كه با گنج و گوهر بدند آن و اين
58 يكى را به كرمان به كرمان گور * سپرد آفرينندهء ماه و هور
هامش
( 1 ) . اساس : تايماس .