تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
سال ولادت و هم جلوس سلطنت او بود واقع شد و ايام سلطنت او بيست و پنج سال بود و مدّت حيات هفتاد و سه سال و بعد از اين حال ، [ نظم ]
چو آمد برون شاه تنگت ز شهر * بكشتند با لشكر او به قهر نكردند از ايشان يكى را رها * كه شاه اين‌چنين گفته بد بارها كه شد كشته شاه و سپاهى همه * مسخر شد آن پادشاهى همه زهى پادشاهى كه چون ميرد او * هنوز اين‌چنين مملكت گيرد او هر آن‌كس كه مرده چنين خون كند * نگه كن كه در زندگى چون كند
بعد از آن لشكر به‌طرف اردو بازگشته ، چنگيز خان را در پاى درختى كه روزى در شكار تعيين كرده بود كه محل قبرش آنجا باشد ، دفن كردند و قرق ساختند و اكنون آن محل بيشه‌اى است و فرزندان امرا و خواتين چنانچه رسم و عادت ايشان است ، به عزا داشتن مشغول شدند . [ بيت ]
خواتين و پوران و ميران به زار * همه نوحه كردند بر شهريار
و بعد از اقامت مراسم تعزيت و آش دادن ، شهزادگان و امرا و نويينان بىآن‌كه در باب سلطنت سخنى گويند ، هركس به يورت خود بازگشت .

داستان جغتاى خان

در زمانى كه مملكت بر چنگيز خان قرار گرفت ، فرمود كه هركس كه طلبكار مهترى و سرورى باشد بايد كه ملازم جغتاى گردد و او پادشاهى عاقل بود و خانى كريم . به اذن چنگيز خان در وقت قسمت لشكر ، چند تومان از هر قبايل به دو تفويض كرد و بر قاعدهء معهود حلّ و عقد لشكر و مملكت جغتاى را به قبضهء كفايت و فرزانگى و صرامت و مردانگى قراچارنويان - [ كه ] جدّ پنجم حضرت صاحب‌قرانى است - سپرد .