گفتار در خبر يافتن چنگيز خان از مخالفت اقوام تنگت
و چون فصل زمستان درآمد ، دگربار به چنگيز خان خبر رسيد كه شادرقو « 1 » حاكم قاشين آغاز مخالفت نهاده و طريق عصيان پيش گرفته و لشكر جمع آورده .
[ نظم ]
گرفت آن شه شيردل ، ترك بزم * سپه را روان كرد بر عزم رزم
سپه داشت شادرقوى نامدار * شمارش گذشته ز پانصد هزار
به پيش مغل چون كشيدند صف * برآمد غريوى ز هردو طرف
بر آن هردو لشكر زمين تنگ بود * كه پهنايشان بيست فرسنگ بود
به فرمان شه بر سر آبگير * ز پشت كمانها روان گشت تير
ز پرّنده پيكان بر آن روى يخ * تبه شد سپاهى چو مور و ملخ
در آن لشكرى كشته كافتاده بود * سه مرده به فرق سر استاده بود
كه چون ده تمن داده باشند جان * ز سر پاى سازد يكى بىگمان
مغل را بود اينچنين اعتقاد * بدين گفتوگو شد ورا اعتقاد
چو از خيل شادرقوى نامدار * سپاه مغل كشت سيصد هزار
سپهدار قاشين هزيمت گرفت * مغل زان هزيمت غنيمت گرفت
چو بگريخت شيدرقو از پيش شاه * ز ارتاقيا جست خود را پناه
از آن نامجو لشكر كامياب * ولايات قاشين همه شد خراب
به قاشين درون شهرهاى دگر * به پيكار كردند زير و زبر
شه از تنگت آمد به سوى ختا * كه دل داشت در آرزوى ختا
ذكر روان شدن چنگيز خان بهطرف چورچه
چون فصل بهار درآمد ، چنگيز خان آهنگ چورچه و تنگتاش كرد . والى چورچه چون از اين معنى خبردار شد ، انقياد كرده ، پيشكشها و تنسوقات روانه داشت .
هامش
( 1 ) . متن همهجا : شيدرقو .