و گفت عهدنامهء قبل خان و قاجولى كه به آل تمغاى تومنه خان رسيده است و پدران ما نيز به ترتيب ، خط بر آن نهادهاند ، از خزانه بياورند . برحسب فرموده بياوردند و بر پسران عرض كرد من و قراچار و پدران ما بدين طريقه عهد كرده بوديم . اكنون من اگتاى را به خانى مقرّر گردانيدم و تخت خود را به دو سپردم ، شما نيز با يكديگر بدين يسون عمل كنيد و خط بنويسيد كه از فرمان « 1 » اگتاى بيرون نرويد و به قرلتاى او حاضر شويد و چون بلاد ماوراء النهر و ديگر ولايات كه متصل به آن است به جغتاى خان مقرر كرده بود و ميان ايران و توران دشمنى قديم بود و سلطان جلال الدين و برادران هنوز در حيات بودند ، جغتاى خان را به قراچار نويان سفارش كرد كه : « چنانچه در زمان حيات من به ضبط امور مملكت و سپاه قيام مىنمودى ، بايد كه بعد از من با جغتاى همان طريقه مسلوك دارى » . و ميان ايشان عهد پدر فرزندى بست و از جانبين خط بر آن عهدنامه نهادند و عهدنامهء پدران را به جغتاى خان سپرده و عهدنامهء پسران را به اگتاى خان داد و گفت :
[ نظم ]
چو مدّت نماند حيات مرا * نهان داشت بايد ممات مرا
نبايد كه از كس برآيد خروش * چنان به كه باشد همهكس خموش
چو از شهر شيدرقو آيد برون * مرو را همان دم بريزيد خون
برآريد از لشكر او دمار * كه تا بر شما ملك گيرد قرار
بگفت اين و ديده بههم برنهاد * تو گويى كه چنگيز خان خود نزاد
بسى پادشاه و سپاه درشت * كه چنگيز خان بهر شادى بكشت
كسى را ز ابناى آدم نماند * ولى آخر الامر او هم نماند
و به موجب وصيّت مرگ او را پنهان داشتند .
[ بيت ]
اگرچه به مرگش زبان بد خموش * ولى دل نبد خالى از تاب و جوش
و اين واقعه در چهارم رمضان اربع و عشرين و ستمائه موافق تنگوزييل كه هم
هامش
( 1 ) . تصحيح قياسى ؛ متن : فرزندان .