از اين پس كه سازيم ما كارزار * شما با الانان مباشيد يار
بسى هديهها و درود و سلام * فرستاده بودند با اين پيام
چرا كار خويشان پريشان كنيد * به يك بار يارى ايشان كنيد
ز ره برد قبچاق را اين فريب * برفتند و ايمن شدند از نهيب
چو آلانيان را نبد هيچ پشت * سپاه مغل همگنان را بكشت
پس آن كينهور لشكر جنگجوى * به پيكار قبچاق كردند روى
فراوان بكشتند قبچاق را * فراموش كردند ميثاق را
مغل هديههاشان فرستاده بود * تو گويى به سود و سلف داده بود
كه بردند صد بار از آن هديه بيش * كه قبچاق را داده بودند پيش
چو كردند آواره قبچاق را * توقف نمودند قشلاق را
و قوم قبچاق بهطرف روس رفتند و از ايشان مدد خواسته ، لشكرى گران برآراستند و بر سر مغل آمدند و ايشان نيز جنگ را آماده گشته ، متوجه شدند و چون هردو لشكر نزديك رسيدند ، مغل به رسم حيله گريزان شد .
نظم
گمان برد قبچاق و روس آنچنان * كز ايشان مغل مىهراسد به جان
ز پىشان برفتند ده روزه راه * چو ديدند آن قوم را اين سپاه
سبك بازگشتند و كردند جنگ * به گردون برآمد غريو و غرنگ
در آن بوم يك هفته با كارزار * مغل غالب آمد سرانجام كار
بكشتند چندان ز قبچاق و روس * كه از خون زمين شد چو چشم خروس
وز آنجا به درگاه چنگيز خان * نهادند رو ، خوشدل و كامران
و چون به خدمت خان رسيدند الجه و نايمى كه گرفته بودند پيش كشيده الجامشى كردند .
نظم
به سه سال رفتند و گشتند باز * به فرمان سلطان گردنفراز
بدانسان كه چنگيز خان گفته بود * تو گفتى قلم خود چنان رفته بود