تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
از اين پس كه سازيم ما كارزار * شما با الانان مباشيد يار بسى هديه‌ها و درود و سلام * فرستاده بودند با اين پيام چرا كار خويشان پريشان كنيد * به يك بار يارى ايشان كنيد ز ره برد قبچاق را اين فريب * برفتند و ايمن شدند از نهيب چو آلانيان را نبد هيچ پشت * سپاه مغل همگنان را بكشت پس آن كينه‌ور لشكر جنگجوى * به پيكار قبچاق كردند روى فراوان بكشتند قبچاق را * فراموش كردند ميثاق را مغل هديه‌هاشان فرستاده بود * تو گويى به سود و سلف داده بود كه بردند صد بار از آن هديه بيش * كه قبچاق را داده بودند پيش چو كردند آواره قبچاق را * توقف نمودند قشلاق را
و قوم قبچاق به‌طرف روس رفتند و از ايشان مدد خواسته ، لشكرى گران برآراستند و بر سر مغل آمدند و ايشان نيز جنگ را آماده گشته ، متوجه شدند و چون هردو لشكر نزديك رسيدند ، مغل به رسم حيله گريزان شد . نظم
گمان برد قبچاق و روس آن‌چنان * كز ايشان مغل مىهراسد به جان ز پىشان برفتند ده روزه راه * چو ديدند آن قوم را اين سپاه سبك بازگشتند و كردند جنگ * به گردون برآمد غريو و غرنگ در آن بوم يك هفته با كارزار * مغل غالب آمد سرانجام كار بكشتند چندان ز قبچاق و روس * كه از خون زمين شد چو چشم خروس وز آنجا به درگاه چنگيز خان * نهادند رو ، خوش‌دل و كامران
و چون به خدمت خان رسيدند الجه و نايمى كه گرفته بودند پيش كشيده الجامشى كردند . نظم
به سه سال رفتند و گشتند باز * به فرمان سلطان گردن‌فراز بدان‌سان كه چنگيز خان گفته بود * تو گفتى قلم خود چنان رفته بود
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 166 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى