تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
كيبوت كه خويش ماچين بودند ، زن خواهد . چون ماچين از غدر جلاير واقف شد ، قيدو را حمايت نموده به بزرگان جلاير ايلچى فرستاد و بازخواست بليغ كرد . كلانتران ايشان عذر خواستند كه اين حركت ناصواب بىمشورت و استصواب ما بوده و ما خود به جنگ ختاييان مشغول بوديم و الوس و حشم آن جماعت از ما دور بود ، از اين سبب بدين گستاخى اتيان نمودند . سرداران جلاير به جزا و مكافات اين ، به اندك فرصتى هفتاد تن از ايشان را سياست نمودند و زن و فرزند و ايل آن گروه نابكار را به طريق اسيرى و الجه پيش قيدو فرستادند و ايشان بطنا بعد بطن غلام و كنيزك ايشان بودند . بعد از آن قيدو و ماچين بر كنار جوى ارتيش « 1 » وطن ساختند و به فراغ خاطر به عيش و عشرت مشغول شدند .

ذكر پادشاهى قيدو خان

قيدو خان كه جد ششم چنگيز خان و قراچارنويان بود ، چون بر جاى پدر بر تخت خانى متمكن گشت ، مملكت را ضبط داد و از رودخانه جويى بيرون آورد جرالوم نام نهاد و آن ولايت را بدان معمور گردانيد و مال بسيار و نعمت و دستگاه فراوان حاصل كرد . نظم
يكى جوى برداشت از جويبار * روان كرد قيدو در آن مرغزار ورا قيدو نام جرالوم كرد * بهشتى دگر زان بروبوم كرد
و خواتين و فرزندان و خيل و سپاه وافر بر او جمع شدند و با جلاير كارزار كرد و خانى و حكم‌رانى به استقلال كرد و چون از عالم برفت از او سه پسر ماند : بايسنغر و چرقه لينگقوم « 2 » و جاؤچين « 3 » ؛ و قوم تايجوت از چرقه لينگقوم است و قوم سيجؤت از جاؤچين ؛ چرقو لينگقوم را فرزندان بسيار بودند و بزرگتر ايشان سورقدوچينه « 4 »
هامش
( 1 ) . متن : ار ؟ ؟ ؟ ن ؛ ظاهرا همان ارتيش است . ( 2 ) . متن : خرقه لكوم ؛ از روى جامع التواريخ ( ج اول ، ص 239 ) اصلاح شد . ( 3 ) . متن : جارچين . ( 4 ) . د 4472 : سروقد ؛ د 1 / 1520 : سرقدو .
ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 63 | شرف الدين على يزدى / سيد سعيد مير محمد صادق و عبدالحسين نوايى