قير : كلمه تركى است ، كه معنى آن سرحد و ثغر باشد ، در راحة الصدور ( ص 396 ) قير اسفهسلار يعنى محافظ سرحد مملكت آمده كه ظاهرا لقبى بود مثل قيرخان ( حواشى راحة ص 510 ) در طبقات قيران مكرر آمده كه از همين ريشه باشد قير در تركى شرقى ( قاموس پاوه دو گورتى ) بمعنى بلندى و نحو آنست ، و جزو القاب رسمى برخى امراى دورهء سلجوقى بود مانند مياجق و غير او ( يادداشتهاى قزوينى 6 / 182 ) قتلغ : در تركى قتلغ تكين بمعنى بندهء مبارك است ( كاشغرى 1 / 347 ) كه حركات آن ضمه اول و سكون ثانى و ضمهء لام است و قتلو يا قطلو مخفف قتلغ باشد بمعنى مبارك و با بركت ( يادداشتهاى قزوينى 6 / 138 ) كه گاهى مركب و وقتى مفرد در نام اشخاص مستعمل بود ، مسعود سعد سلمان راست :
نه پند بودش از حال قتلغ بيرون * نه عبرت افتاد او راز بىخرد بميان
در دورهء سلجوقيان چندين نفر بدين نام شهرت داشتند ( راحة الصدور 348 / 350 و غيره ) در طبقات ناصرى باملاى قتلق هم آمده است .
قماج : در طبقات مكرر است ( رك : فهرست ) در راحة الصدور قماج امير حاجب و قماج امير اسفهسلار والى بلخ مذكور است . و عوفى در جوامع الحكايات ذكرى از قماج امير صاحب ديوان ملكشاه سلجوقى دارد ( تعليقات چهار مقاله دكتور معين 212 ) در غياث اللغة قماچ بضم اول نوعى از نان است كه آن را كماچ هم گويند و تركيست ( ص 542 ) در سلجوقنامه نيز نامهاى قماج حاجب و قماج امير به نظر مىآيند قباچه : به فتحه اول قباچه و قباچاى نوعى از كلاه براى دفع سرما ( ديوان البسه طبع استانبول 202 ) در برهان قبا و جامهء كوچك است ( 3 / 1517 ) پادشاه معروف افغانستان و سنده ( 607 - 625 ) ه - كه پرورنده و ممدوح بسا شعراء و علماء بود ، فضلى ملتانى گفت :
ناصر دين خسرو دنيا قباچه شاه شرق * - اى مه چتر تو بر گردون مينا آمده
( لباب الالباب 2 / 425 ) مرحوم دكتر داود پوته مىنويسد : كه در چچ نامه قباچة السلاطين آمده و قباچه در فارسى تصغير قباست ، اما بنظرم مىآيد كه اين