تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى ) — صفحة 439

مساهمون:

ص٤٣٩
يلدز : به ضمه اول و سكون دوم و ضمه سوم بمعنى كوكب ( كاشغرى 3 / 30 ) يغرش : به ضمه اول و سكون دوم و ضمه سوم ، بمنزلت وزير و پائين از خاقان بود ، كه باوقبهء سياه حرير داده مىشد ، و آن را بر سر خود براى دفع برف و گرمى بر مىافراخت ( كاشغرى 3 / 30 ) ينال : به تعليق نمبر 61 رجوع شود . يوزبك : ظاهرا در تركى يوز بمعنى صداست ( غياث 759 ) و يوزبك صد باشى و سردار صد نفر باشد در تركى ( اوز ) پرى فكسى بود بمعنى « ايشان » كه آن را بعلامت تعظيم و تكريم مىآوردند ، مانند اوزخان بزرگ و اوزبك يعنى بك بزرگ و او زجند يعنى شهر بزرگ و او ز حاجب يعنى حاجب بزرگ ( حواشى ديوان مختارى 207 ) مختارى غزنوى راست :
راس حجاب او ز حاجب تاج دولت فخر دين * ملت حق را پناه و دولت خان را سفير
( ديوان مختارى 207 ) ظاهرا اوزبك نام قوم معروف و يوزبك لقب صد باشى بايد دو لغت على حده باشند . در راحت الصدور نام يك نفر ملك ازبك معروف در عصر سلجوقيان ( حدود 593 ه - ) در عراق و بغداد مذكور است ( ص 289 ) يغلق : به فتحه و سكون و كسرهء لام كه در فرهنگها يغلغ هم مسطور است و معنى آن تير پيكان داراست ( حواشى راحة الصدور 516 ) رشيدى گويد اين كلمه تركى و نوعى از تير است . نظامى گفت :
هنوزش پر يغلق در عقابست * هنوزش برگ نيلوفر در آبست
( حواشى برهان 2447 ) يبغو : اين كلمه در اكثر كتب تاريخ به تصحيف كاتبان بيغو به تقديم باء موحده نوشته شده كه صحيح آن يبغو به تقديم ياء مثناة بوده ، و ماركوارت در كتاب ايرانشهر ثابت كرده كه اين نام در ميان تركان خيلى معمول بود ، و بدلايل قطعى صورت صحيح آن يبغو است ( حواشى راحة الصدور 480 ) و ممكن است شكل قديم اين كلمه را يباقو بشماريم ( رجوع به همين كلمه )
طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى ) — صفحة 439 | عبدالحى حبيبى / منهاج سراج