يا سردار يا امير يا شاهزاده و نحو ذلك است غضايرى گويد :
دو چاكرند ملك راز جملهى رهيان * - چنين هزار هزار دگر طغا رويدل
( يادداشتهاى قزوينى 5 / 294 ) گاهى علم است مانند اين بيت ناصر خسرو :
زى رو دو سرود است گوش سلطان * + زيرا كه طغان خانش ميهمانست
( ديوان ناصر 72 ) و به صورت اسم جنس هم ازوست :
جواب سائل شاهان بگويد * + تگينى يا طغانى يا ينالى
( ديوان 488 ) اما به صورت مركب درين بيت مختارى غزنوى :
دران هزيمت هايل بيكدگر گويان * + كه از طغان تگين آه و زالب سنقر آه -
اين دو نفر از سرداران سپاه ملك ارسلان غزنوى در هند بودند ( ديوان مختارى 511 ) در غياث اللغة بضم اول ضبط شده ( ص 423 ) و در تاريخ بيهقى ( ص 91 ) به حذف نون طغاخان است .
قلج : بكسرتين در تركى بمعنى شمشير است ، و ملوك خاقانيه آن را لقب ميگذارند و قلج خان گويند ، يعنى ملكى كه عزمش مانند سيف قاطع است ( كاشغرى 1 / 300 ) در كتب فارسى ضبط اين باملاى قليچ بكسرتين است ( غياث 539 ) قدر : به فتحهء اول و كسرهء دوم بمعنى ملك جبار و شديد است كه خاقانيان را بدين نام قدرخان مىناميدهاند ( كاشغرى 1 / 304 ) منوچهرى در مدح سلطان مسعود گفت :
آسمان فعلى كه هست از رفتن او بر حذر * + هم قدرخان در بلاساغون و هم خان در طراز .
يوسف قدرخان از سلاطين تركستان معاصر سلطان محمود و مسعود بود ( رك : تاريخ بيهقى ) در كتب متأخر به فتحتين ضبط شده ( غياث 527 ) قزل : در تركى بمعنى سرخ است ( كاشغرى 1 / 331 ) و قزلارسلان شير سرخ معنى دارد ، غياث اللغة آن را بكسرتين مىنويسد ( 531 ) سعدى گفت :
چه حاجت كه نه كرسى آسمان * - نهى زير پاى قزلارسلان
( رك : فهرست ) قاتون : نام هر يكى از دختران افراسياب ( كاشغرى 1 / 343 ) در فارسى و عربى و تركى ما بعد خاتون شده ، مانند تركان خاتون ( رك : فهرست ) ناصر خسرو گويد :
كه او باشى همى بىخان و بىمان * + درو امروز خان گشتند و خاتون
( ديوان 329 ) و ازين بر مىآيد ، كه خاتون در مقابل خان براى