به اين نام اشخاص متعددى در راحت الصدور در دورهء سلاجقه مذكوراند ( ص 381 / 285 ) انورى در مدح بدر الدين سنقر گفت :
عيد بر بدر دين مبارك باد * سنقر آن آفتاب دانش و داد ( ديوان انورى 68 )
( رك : به كلمه طغان ) در ايران و موصل سلسلهء پادشاهان بنام آق سنقرى گذشتهاند ، كه نظامى درين بيت ذكرى از ايشان دارد :
نسل آق سنقرى مؤيد ازو * اب و جد با كمال امجد ازو
( بيست مقاله قزوينى 346 ) سباشى : بقول محمد بن احمد كاتب خوارزمى سباشى بمعنى صاحب الجيش است ( مفاتيح العلوم 73 ) در طبقات ناصرى سباشى حاجب آمده و در بيهقى تنها سباشى به صورت علم و سباشى تگين هر دو آمده است .
طمغاج : كاشغرى در شرح قبايل بيستگانه ترك گويد : ختاى و هى الصين ثم تفغاج و هى ماصين ( 1 / 28 ) مگر املاى اين كلمه به فتحه اول و ( ف ) ساكن است كه بالاى آن سه نقطه را گذاشتهاند ، و از ين پديد مىآيد ، كه صوت اين حرف بين ( پ ، م ) ادا مىشده و بنابران مورخان عجم و عرب آن را طمغاج ضبط كردند ، و مقصد از ان مملكت چين و پكن است و اغلب ملوك ترك معروف به خانيه كه قبل از مغول در آن نواحى سلطنت نمودهاند ملقب به طمغاج خان بودهاند ، اين كلمه در سيرت جلال الدين منكبرنى ( 4 / 5 ) طمغاج ( ما بين چين ) و در تقويم البلدان طومخاج و در كتيبه ارخون طپغاچ است ، و براون در ترجمه چهار مقاله ( ص 102 ) گويد كه طمغاج يا طفغاچ مبدل كلمهء تركى شرقى تپغاچ بمعنى محترم و معروف مىباشد و در كتيبه ارخون متعلق بقرن هشتم ميلادى مكرر بمعنى « چينى » استعمال شده است .
( براى تفصيل و اسناد تاريخى رك : تعليقات چهار مقاله دكتور معين ، ص 11 ) عثمان مختارى غزنوى گويد :
سديد دولت طمغاج خان مؤيد ملك * عميد مطلق محمود سيد الكتاب ( ديوان 32 )
طغان : طغان و تگين از اسماء اجناساند و گويا بتركى بمعنى سرهنگ