تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى ) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣
كلمه را طغريل هم نوشته است ( 3 / 282 ) املاى آن به شكل طغرل در كتب دورهء غزنوى و سلاجقه معمول است ( رك : فهرست ) در قاموس عثمانى رسملى طوغرل بمعنى قوش مرغ شكاريست منوچهرى گفت :
الا تا بانگ دراج است و قمرى * الا تا نام سيمرغ است و طغرل
( حواشى برهان 1356 ) تيانكو : كه درين كتاب باملاى تاينكو آمده ( رك : فهرست ) بقول كاشغرى معنى آن در اصل لغت حاجب بود ( 3 / 281 ) ( رك : تعليق 54 ) تنكت : به فتحه اول و ضمه كاف نام قبيلهء تركست كه در قرب چين سكونت دارند و اصل خود را عربى پندارند ( ديوان 3 / 268 ) ( رك : فهرست ) در برهان قاطع تنكت بكسره اول و ثالث نام قصبه بين كولاب و حصار است ( 1 / 520 ) اما ياقوت آن را به همان حركات كاشغرى شهرى از شهرهاى شاش و راء سيحون داند . جغرى : به فتحه و سكون دوم نام مرغ شكارى كه به عربى صقر و به فارسى چرغ گويند ، و بدان تسميه هم كنند مانند جغرى بيك ( ديوان لغات الترك 1 / 352 ) انورى راست :
ملك شان را مدد از جغرى و از طغرل نيست * زان اميرى نرسيدند بدين سلطانى
( ديوان انورى 319 ) خان : ملك اعظم و هر يكى از بنى افراسياب كه خاقان هم ناميده مىشود ( ديوان 3 / 117 ) اما خاقان ملك اعظم تركست و خان رئيس ايشان ، پس خاقان مانند شاهنشاه فرس ، خان خانان و رئيس الرؤسا باشد ( مفاتيح العلوم 73 ) ختاى : بقول كاشغرى اسم چنين علياست ( 3 / 180 ) و نيز نام يكى از قبايل ترك در چين بود ( 1 / 29 ) اين طوايف در اوايل قرن چهارم هجرى تمام مغولستان و قسمتى از چين را تصرف كردند و نام خطا را به همه اين ممالك وسيع دادند ( قلموس الاعلام سامى ) سنقر : املاى اين كلمه در ديوان لغات الترك سنكقر بضم اول و چهارم است ، كه نام يكى از طيور جارح باشد غير طغريل ( 3 / 282 ) در برهان قاطع فارسى آن شنقار است ، مرغى شكارى از جنس چرغ ( 2 / 1174 )