تاليفات بود ( رهنماى دانشوران 2 / 109 ) و عباس بن طرخان از اقدم شعراى فارسى در خدمت آل برمك بود .
گمان ميرود كه ترخان از ازمنهء قبل الاسلام در خراسان باقى مانده و از مواريث خانان ابدالى ( هونان يفتلى ) زابلستان باشد ، و جزو اول كلمه با ( توره ) پشتو بمعنى شمشير تطبيق مىشود ، كه همين لغت را در بسا اعلام آن زمان مانند تورمن و توركش و تروجن پاله و غيره مىيابيم ، چون اين شخص يا قبيله به امور جنگى اختصاص داشت و ( شمشير خان ) ناميده مىشد ، بنابران از تكاليف دولتى مرفوع القلم بود ، و پسانتر در فرهنگها صرف همين مفهوم باقى ماند . و در غياث اللغة بضم اول بمعنى رئيس و شريف هم هست ( 152 ) اين نام تا قرنها در خراسان مستعمل بود ، و در قرن دهم هجرى دو خانوادهء ارغون و ترخان از هرات و قندهار به سند رفتند ، و در سال 962 ه - ميرزا عيسى خان ترخان ولد مير عبد العلى در تهته سند بر مسند حكمرانى نشست و اساس دودمان حكمرانان ترخان را در ان ديار گذاشت ( تاريخ معصومى 207 ) اما دليل اينكه ترخان نام دورهاى قبل الاسلامى است ، اشارهء كاشغريست كه گويد : ترخان به فتحه اول نام جاهلى است و معناى آن بلغت ارغو امير باشد ( 1 / 364 ) و نيز البيرونى در آثار الباقيه ( ص 101 ) و ابن خرداذبه در المسالك خود ( ص 40 ) طرخان - طرخون را لقب پادشاهان سمرقند قبل از فتح مسلمانان دانسته است كه اين هم بر قدمت اين نام دلالت دارد و ياقوت در معجم البلدان ( 1 / 49 ) اين بيت را آورده است :
قد رتب الناس جم فى مراتبهم * فمر زبان و بطريق و طرخان
تاش : بر وزن فاش بمعنى خداوند و صاحب و يار و انباز است ( برهان 1 / 460 ) و گاهى علم بود مانند تاش حاجب ( رك : فهرست ) اما بمعنى مطلق خداوند و سردار هم آمده ناصر خسرو گويد :
خداوندى نيابد هيچ طاغى در جهان گرچه * خداوندش همى خواند ، تگين و تاش يا طوغان
تغرل : به ضمه اول و كسره راء از طيور درندهايست كه بر مردم هم اين نامرا ميگذارند ( ديوان لغات الترك 1 / 400 ) و كاشغرى املاى اين