كرده ( 1 / 302 ) و در طبقات به همين املا در نامهاى تمرچى و تمر خان قيران و تمر خان سنقر موجود است ( به فهرست كتاب رجوع شود ) ولى املاى اين كلمه در ازمنهء ما بعد تيمور است كه گاهى تمور هم ضبط گرديده ، مثلا بهاء الدين جامى در فوت تيمور صاحبقران ( 807 ه ) گفته بود :
سلطان تمور آنكه چرخ را دلخون كرد * و ز خون عدو روى زمين گلگون كرد
( ظفر نامه على يزدى 2 / 469 ) حالا در تركى دمر
Damor
را بمعنى آهن استعمال كنند ، كه شكلى از همان تمر است .
تكش : در اسماى خوارزم شاهيان و تركان مستعمل است ( به فهرست رجوع شود ) كاشغرى آن را به فتحهء اول و كسرهء دوم بمعنى غايت و نهايت در هر چيز ضبط كرده و گويد از اسماى رجال نيز هست ( 1 / 307 ) اما در برهان قاطع به دو فتحه بر وزن حبش آمده ( 1 / 505 ) ترخان : املاهاى مختلف اين كلمه در طبقه 22 ذكر الغ خان بلبن تبرخان و تزخان است .
ظاهرا ترخان صحيح است ، كه معرب آن طرخان و جمع طراخنه بمعنى شريف باشد ( مفاتيح العلوم خوارزمى 73 ) در برهان قاطع ( 1 ، 483 ) بر وزن مرجان شخصى باشد كه پادشاهان قلم تكليف ازو بردارند و هر تقصير و گناهى كه كند مواخذه نكنند ، در لغت چغتائى به همين معنى تركيست و ترخانى كسانىاند كه به طرز قبيلهء ترخان زندگى كنند ( ص 213 ) نام ترخان ( معرب آن طرخان ) در خراسان خيلى قديم است ، زيرا خوارزمى در مفاتيح العلوم تاليف حدود 370 ه - آن را آورده و معلوم است كه بطور علم هم استعمال مىشد ، و نام پدر ابو نصر محمد فارابى حكيم معروف ( متوفى 339 ه - ) طرخان بن اوزلغ باشد ( ابن خلكان ) ( 4 / 242 ) كه بقول ابن ابى أصيبعة قائد لشكر و فارسى المنتسب بود ( طبقات الاطباء 2 ، 134 ) همچنين طرخان نخاس از كسانيست كه كلينى در كافى ازو روايت كند ، و ابن طرخان از اعلام موسيقى دانان و ادباى صاحب