تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
تو سايهء من شدى ، و من مىنرسم * بر گردم تا مگر بيائى ز پسم
مرحوم محمد قزوينى در تعليقات ج الباب الالباب بحوالت تاريخ جهانگشاى عطا ملك جوينى نويسد : « امام برهان الدين ابو سعيد محمد بن الامام فخر الدين عبد العزيز الكوفى در خدمت سلطان تكش خوارزمشاه بود و او از علماء كبار و از فحول ائمه روزگار بود ، و نزديك سلاطين وقت عظيم موقر ، و قضاء و شيخ الاسلامى نيشاپور به دو مفوض بود و بعد از مصالحهء سلطان تكش با منگلى بك [ ( 1 ) ] و مراجعت تكش از حصار شادياخ ، امام برهان الدين مذكور بشادياخ آمد ، منگلى بك او را بگرفت و بكشت ( سنه 582 ه ) سلطان تكش در 4 محرم 583 باز به ظاهر شادياخ نزول كرد ، و محاربت سخت آغاز نهاد ، و در 7 ربيع الاول به شهر در رفت ، و به قصاص برهان الدين بر موجب فتاوى ائمه ، منگلى بك را به امام فخر الدين عبد العزيز كوفى داد ، تا بقصاص پسر او را بكشت . » [ ( 2 ) ]

( 52 ) سر جاندار

در طبقه 21 و غيره سرجاندار بمعنى سر سلاحدار است ( جان يعنى سلاح + دار يعنى دارنده ) فخر الدين خطاط هروى راست :
آن ترك كه يافت منصب جاندارى * يك لحظه نمىشكيبد از دلدارى گفتم دل من نگه نميدارى ؟ گفت : * جانداران را چه كار با دلدارى
سنائى غزنوى گفت :
گفتم اين كيست وين كه شايد بود ؟ * كو بر آورد از تن من دود گفت جاندار شاه محمود است * زين جزع مر ترا چه مقصود است
( حديقه ص 559 )
هامش
[ ( 1 ) ] بقول ابن اثير منگلى تگين از غلامان مويد آىآبه و اتابك سنجر شاه بود ، كه بسال 581 بر بادار خود استيلا يافت ، و بسال 582 سلطان تكش او را در نيشاپور حصار داد ، و صلح كردند [ ( 2 ) ] تعليقات جلد اول لباب الالباب عوفى ، ص 349
طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى ) — صفحة 381 | عبدالحى حبيبى / منهاج سراج