تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى ) — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠
ارمنى آن بعد از 579 م ميزيسته در كوست خراسان اين شهر را بنام بژين ذكر كرده كه همين بشين جوزجان باشد ( تاريخ تمدن ايران 1 / 320 ) نام بشين را ناصر خسرو با شار پادشاه آن چنين آورده كه در ديوانش غلط طبع كرده‌اند :
استاده به باميان شيرى * بنشسته بعز در بشين شارى
( ديوان 468 )

( 51 ) قاضى القضاة فخر الدين عبد العزيز كوفى

نام وى در طبقه 20 شرح حال سلطان قطب الدين ايبك آمده كه از مشاهير علمى و ادارى خراسانست ، و محمد عوفى وى را الصدر الاجل العالم برهان الملة و الدين محمد بن عبد العزيز الكوفى مينامد و گويد : كه عبد العزيز كوفى در علم ابو حنيفهء ثانى بود ، و در وقت تقلد قضاى نيشاپور فرمانده و سلطان نشان بود ، پسر او برهان الدين نيز در كرم و علم شهرت داشت . وقتى محمد بن عبد العزيز بنزديك ملك مويد كاردى و دستارچه بيادگار فرستاد ، و اين قطعه دران نبشت : قطعه
پيش تخت توشها ! كارد و دستارچه‌اى * ميفرستم خجل و شرمگن از مختصرى تا مر آن را كه بجان بندهء درگاه تو نيست * بيكى چشم ببندى ، بدگر سر ببرى
وقتى كه ملك طغان شاه را درد پاى حادث شد ، اين رباعى بگفت : رباعى
گر پاى فلك‌ساى ملك رنجور است * نزديك خرد نه از حقيقت دور است او هست جهان و زو جهانست بپاى * پائى دو جهان گر نكشد معذور است
و له رباعى
چون نيست بوصل تو دمى دسترسم * بگذاشتمت نه ز ان قبل كز تو بسم