از درهء شكارى در بطن كوهسار هندوكش گذشته به دو آب و دوشى و كيله گى ، و بالاخر به پل خمرى و ايبك ميرسد ، و از آنجا به سوى مزار و بلخ در دشتهاى وسيعى بعد از طى كوهسار تا شقرغان ( خلم سابق ) ميگذرد ، ولى راه دشوارى كه از حدود دو آب دامنههاى هندوكش به باميان ميرود ، از آنجا ذريعهء يك راه كوهستانى به طرف شمال شرقى به ايبك سابق الذكر مىپيوندد و از باميان بسوى ايبك منازل ذيل موجود است :
( 1 ) باميان ( 2 ) سيغان ( 3 ) كهمرد ( 4 ) مدر ( 5 ) روئى ( 6 ) خرم و سار باغ ، ( 7 ) ايبك در نامهاى اين منازل اگر ( مدر ) و ( روئى ) را يك جا بنويسيم ( مدرروئى ) مىشود ، و به صورت ضبط نسخ خطى طبقات نزديكى مىرساند ، و ميتوان گفت كه سبكتگين از بلخ به ايبك آمده ، و از آنجا مىخواست از منازل سابق الذكر به سوى باميان بگذرد ، و هم در اين جا بدنياى ديگر انتقال كرده باشد و اللّه اعلم بالصواب .
اين جاى بر جغرافيا نويسان قديم نيز پيدا بوده است ، چنانچه مؤلف نامعلوم حدود العالم ( 372 ه ) مدروموى را دو شهرك خورد از حدود اندراب مىنويسد ( ص 62 ) و كذلك در ( ص 20 ) مدر را در رديف تخارستان و اندراب و بنجهير ( پنجشير ) و باميان ذكر مىكند ، و اصطخرى نيز در ( ص 276 ) مدر را از بلاد طخارستان در رديف اندراب و خلم و سمنجان آورده و بعد از ان در ( ص 286 ) گويد كه از بلخ تا مدر ( 6 ) مرحله است و از مدرتا كه ( كهمرد كنونى ) يك منزلست ، و از كه تا باميان سه مرحله است .
مينورسكى مىنويسد : كه مدر در مجراى سرخاب قبل از شمول آن به اندراب در دوشى واقع است ، و موى هم شايد همين ( كه ) باشد ، كه اكنون كهمرد گويند ، و طبرى بجاى موى ، روى (
Ruy
) آورده ( ص 1219 ) كه بر درياى خلم بعد از سمنگان افتاده .
( رك ص 342 - ترجمهء حدود العام از مينورسكى ) چون مدروروئى هر دو اكنون موجوداند ، بنابران بر ضبط طبرى اعتماد توان كرد ، كه اين نامها در اصل هم مدرروئى بوده و در نسخ كتب تصحيف شدهاند .