فرهنگ نويسان نيز اين نام را به صورت ( غژگاو ) معمول امروزه آوردهاند ، كه نوعى است از گاو ، كه در كوهستان ما بين خطا و هندوستان پيدا مىشود ، بهندى آن را ( سرىگاى ) گويند بضم سين [ ( 1 ) ] در مجمل التواريخ و القصص نيز اين اسم ذكر رفته مثلا : « . . .
و همچنين بشكارگاه غشغا بگرفت . . [ ( 2 ) ] محشى فاضل آن كتاب مرحوم بهار مطالب ذيل را در پايان صفحه حاشيت كرده : « غشغا بايد غژغاو باشد و غژغاو - غژغا - غژگا - غزگاو . اين همه بقول برهان نام گاوى است ، كه آن را بلغت رومى قطاس گويند . . . و غشغا ضبط شده ، ولى لهجهايست از غژغا كه ( ژ ) به ( ش ) بدل شده است ، و از موى دم آن در قديم پرچم نيزه يا علم مىساختهاند ، و پرچم گلولهايست ، كه رشتههاى سياه رنگ از وى آويخته است ، كه بر گلوى علم ميآويخته اند ، و اين پرچم را از الياف كام و دهان نوعى ماهى عظيم نيز مىساختهاند ، و ظاهرا سبب التباس معنى غژغاو و ماهى قطاس ازين روى است [ ( 2 ) ] اما كلمهء به حكم كه در نسخ خطى به حاء حطى ضبط شده ، راورتى گويد كه شايد بجكم باشد . بمعنى گرگ ، ولى در كتب تواريخ در اسماى تركها ( به حكم ) به نظر نگارنده رسيده ، و معنى آن به من معلوم نيست ، مثلا ابن مسكويه مكررا در حوادث ( 326 تا ، 33 ه ) نام بجكم تركى را ذكر مىكند ، كه در حوادث آذربايجان دستى دارد ، و در ( 429 ه ) كشته مىشود ، [ ( 3 ) ] و ازين بر ميآيد ، كه ( بجكم ) در بين توركها بحيث علم و اسم اشخاص استعمال مىشد ، و شايد پدر سبكتگين هم به اين نام مسمى بوده باشد .
در يك تاريخ مجدوليكه به خط قديم نگارش يافته ، و من در كابل ديدم ، اين كلمه را قر الحكم نوشته و گويد : كه معنى آن ( مبازرشاه ) است . ( براى تفصيل مزيد ، رك : 59 )
هامش
[ ( 1 ) ] غياث اللغه ص 487
[ ( 2 ) ] مجمل التواريخ و القصص ص 99 - دربارهء غژگاو مقالات مسلسل بعد از شماره نهم جلد بستم مجلهء آريا ناى كابل بقلم شاغلى همايون مدير آن مجله نشر شده كه خواند نيست و تحقيقى بسيط و جامع كردهاند .
[ ( 3 ) ] تجارب الامم .