تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
البخارى متوفى ( 448 ه ) علم آموخت ، و از شاگردان آن استاد بزرگ است [ ( 1 ) ] اما برخى از مورخان نام پدر حاكم الشهيد را احمد مروزى نيز نوشته و خواند مير گويد : « ابو الفضل محمد بن احمد الحاكم : چون امير نوح بن نصر سامانى قدم بر مسند جهانبانى نهاد ، منصب وزارت را من حيث الاستقلال بابو الفضل داد ، و ابو الفضل در باب كفايت اموال سلطانى سعى موفور بجاى آورده ، ابواب منافع امراء و لشكريان را مسدود گردانيد ، و آن جماعت كينهء وزير در دل گرفته ، چون حاكم خراسان ابو على محمد بن محتاج به مخالفت امير نوح مبادرت نموده ، و امير نوح بعزيمت محاربت با سپاه ماور النهر از آب آمويه عبور فرمود ، سر داران لشكر بعرض رسانيدند ، كه بسبب حركات نالايق وزير ، ابو على عصابه عصيان بر ناصيه بسته است ، و وزير مبلغى كثير از علوفات ما نيز منكسر گردانيده ، اگر پادشاه او را بما سپارد كوچ ميدهيم و الا به خدمت ابو على ميرويم ، امير نوح به حسب ضرورت ابو الفضل را با امراء سپرد ، و ايشان در جميدى الاول سنه خمس و ثلثين و ثلثمائه بر قتل او مبادرت نمودند [ ( 2 ) ]

( 18 ) غژگاو

اين اسم درد و مورد درين كتاب آمده ، يكى در آغاز طبقه ( 11 ) كه گويد : « پدر سبكتگين را قرابجكم گفتندى و نامش جوق بود و غژگاو را بتركى به حكم خوانند ، و معنى قرابجكم سياه غژگاو باشد » [ ( 3 ) ] در طبقه 22 در شرح حال الغ خان گويد : « خصوصا جماعت افغانان كه هر يك ازيشان گوئى زنده فيلى است با دو غژغا و بر كتف نهاده . . » كلمهء غژگاو در نسخ خطى بصور مختلف آمده ، مثلا در نسخهء خطى من غژغا ، غژغاو نوشته ، و در مطبوع كلكته غوغا چاپ شده ، در نسخ خطى راورتى هم جملهء اول ( قرابحكم و قرار به حكم ) و ( جوق ، حرق ، جون ، حوق ) و ( غرغاد ، عشره علو ، غژوغاو ) ضبط گرديده ، و از ملاحظهء آن مىتوان در يافت ، كه ضبط قديم اين كلمه بحروف اساسى
هامش
[ ( 1 ) ] تاريخ التشريع الاسلامى ، ص 358 [ ( 2 ) ] دستور الوزراء ، ص 109 طبع تهران 1317 . [ ( 3 ) ] براى تحقيق كلمه بجكم تعليق 59 خوانده شود .