تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
رجال و شاهان و حكمداران را از روى نوشتهاى وى تحليل و انتقاد كرد . گرديزى هم از نويسندگان عصر غزنويان است ، كه زين الاخبار را در حدود ( 440 ه ) نوشت ولى از يك حصهء كتاب وى كه طبع گرديده ، و بملاحظهء نگارندهء اين سطور رسيده ، گويا مشار اليه حوادث را بدون نقد و استنتاج تاريخى در قلم مىآورده است ، و بنابران بپايهء بيهقى نميرسد . اسلاف مشهورتر مولانا در وطن خودش همين دو نفر مورخ‌اند كه هر دو بدربار غزنويان پيوستگى داشته ، و از كتب شان هم حصص مهمى موجود است . يك نفر مورخ ديگرى كه از اسلاف مولانا بشمار خواهد آمد ، همان صاحب قصص و تواريخ نابى ابو الحسن هيصم بن محمد است ، ولى دست روزگار عنود آن كتاب را از بين برده و بما نرسيده و معلوم نمىشود ، كه بكدام زبان نوشته شده بود ، مؤلف آن در تاريخ نويسى از كدام روش پيروى كرده ؟ وقتى كه ما كتاب طبقات را با بيهقى طرف مقايسه و تدقيق قرار ميدهيم ، چنين نتيجه بدست مىآيد ، كه در روش تاريخ نويسى و نقد تاريخى بپايهء بيهقى نمىرسد ، و امام ابو الفضل خيلى صريح اللهجه و درست كار و راست كردار است ، و با وجودى كه بدر بار غزنه وابستگى دارد ، از حقايق تاريخى و استنتاج آن چشم نمىپوشد و خامهء وى از جادهء صداقت و تحقيق انحراف نمىورزد ، و سياقت تاريخ نويسى وى پسنديده و مشحون به حقايق تاريخى است ، براى نمونه صورت نگارش برخى از وقايع را كه خامه تواناى بيهقى كرده است ، در ذيل مىآورم ، تا برين مدعا دليلى باشد ، و سخنى بى برهان نرفته باشد . بعد از آنكه سلطان محمود بسال ( 421 ه ) در گذشت ، و لشكر با حاجب بزرگ على قريب به تكيناباد شد ، و در آنجا سلطان محمد پسر سلطان محمود مأخوذ شد ، و در قلعت كوهتيز محبوس گشت . و على با لشكر بسوى هرات روى آورد ، درين وقت بيهقى پيشگوئىهاى على حاجب را صراحتا مىنويسد كه گفت : « همه راستى و خوبى دارم در دل ، و هرگز از من خيانتى و كژى نيامده است و بحقيقت بدان كه سلطان مسعود كه چشم بر من افكند پيش شما مرا نه‌بيند ، اين نامهاى نيكو و مخاطبها بافراط و به خط خويش فصل نوشتن و برادرم را حاجبى دادن همه فريب است ،