پدر قاضى منهاج الدين ابو عمر عثمان صاحب تاريخ معروف طبقات ناصرى است - سراج الدين مذكور و مرتبه بسفارت بغداد نزد خليفه الناصر الدين اللّه نامزد گشت ، يك مرتبه از جانب تاج الدين حرب از ملوك سيستان ، و كرت دوم از جانب سلطان غياث الدين غورى ، و درين مرتبه در اثناى راه در حدود مكران وفات نمود ، ما بين 590 - 600 ه » [ ( 1 ) ] در سطور فوق كه از رسالهء احمد نيز نقل افتاده ، دو مرتبه رفتن مولانا سراج بسفارت بغداد اصلى ندارد ، و نه مؤلف طبقات دران باره چيزى گفته ، و طورى كه سابقا شرح دادم ، مولانا يك بار بدربار سيستان رسالت يافته و بعد از ان به حضرت خليفه الناصر رفته است ، شايد نير در بين اين رسالتين اشتباه كرده باشد ، [ ( 2 ) ] براى تكميل ترجمهء مولانا سراج شرحى كه عوفى نگاشته عينا در ذيل اين سطور نقل مىشود : « الامام ملك الكلام سراج الدين فصيح العجم ابن منهاج اللوهورى - اگر چه مولد او در لوهور بود ، اما منشاء او سمرقند بود ، از ان سخنش را ذوق شكر و قند بود ، چون در قفص منبر ، طوطى ناطقهء او شكر خوار شدى ، منطق طوطيان هند پيش الفاظ چون شكر او خوار شدى و چون در چمن محاوره عند ليب فصاحت او در نوا آمدى ، حسان پيش كلمات حسان او بى نو آمدى ، و اگر چه اشعار او مشهور است ، اما رباعى چند از منشآت او اثبات افتاد مىگويد :
رباعى
آن دل كه ز هجر دردناكش كردى * و زهر شادى كه بود پاكش كردى
از خوى تو آگهم كه ناگه ناگه * آوازه در افتد كه هلاكش كردى
ايضا
دل را برخ خوب تو ميل افتاد است * جان ديده بر اميد لبت بكشاد است
چشم آب زن خاك درت خواهد بود [ ( 3 ) ] * گر عمر وفا كند قرار اين داد است
ايضا
اى كرده يخ و برف بسى دايگيت * روشن تر از آفتاب بىمايگيت
بر جاى رسول آخر از بهر خداى * گه ميخورى و بنده به همسايگيت [ ( 4 ) ]
هامش
[ ( 1 ) ] تعليقات لباب الالباب ج 1 ص 362
[ ( 2 ) ] مرحوم سيد عبد الحى لكهنوى نيز در كتاب نزهة الخواطر ( ج 1 ص 11 ) شرح حال امام سراج الدين محمد را طورى آورده كه علامه قزوينى از رسالهء نيز نقل كرده است ، و علاوه از ان دست به تحقيق مزيد نزده است
[ ( 3 ) ] در تذكرهء نشتر عشق : خواهد كرد
[ ( 4 ) ] لباب الالباب عوفى ج 1 ص 4 28