تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
و از أمير المؤمنين الناصر الدين الله ، خلع فاخره به حضرت سلطان غياث الدين و اصل شد ، و كرت اول ابن الربيع آمد ، و قاضى مجد الدين قدوه با او بدار خلافت رفت و كرت ديگر ابن الخطيب آمد ، و پدر اين داعى مولانا سراج منهاج با او نامزد شد بدار الخلافه » [ ( 1 ) ] مولانا با هيئت رسل و سفراى دربار غور وظايف خود را اجرا كرد ، و هم درين اوقات كه حدود ( 592 ه ) باشد ، در مكران ( شايد صحيح آن كرمان باشد ) از جهان رفت . از نوشتهء مولف كتاب صراحتا استنباط نمىشود ، كه پدرش بعد از انجام امور رسالت در راه مكران مرد ، يا اينكه بعد از رسالت اول باز به همين كار گماشته گرديد ، و به دربار بغداد نارسيده در مكران از جهان گذشت ، عين عبارات مؤلف درين مورد چنين است : « چون سلطان تكش با سلاطين غور عهد بسته بود ، اما بسبب خصومت بغداد ابن الربيع از بغداد بملك غور و غزنين آمد ، و كرت دوم ابن الخطيب بفيروزكوه آمد ، و روز جمعه خطبه كرد ، و در اثناى خطبه اين لفظ بگفت ، در حضور سلطان غياث الدين محمد سام ، كه : يا ايها الغياث المستغاث المستغاث من التكش الطاغى الباغى ، و در وقت بازگشتن ابن الخطيب پدر اين داعى مولانا سراج منهاج در حدود مكران وفات يافت ، و دران معنى از حضرت خلافت ناصر الدين الله فرمانى رسيد كه : و اما السراج المنهاج فقد وقع فى الطريق اجره على الله . . . . [ ( 2 ) ] ضياء الدين احمد متخلص به نير در هندوستان شرح حال قاضى منهاج سراج مؤلف طبقات ناصرى را در حدود ( 1887 ع ) از كتاب مذكور استخراج كرده و رسالهء كوچكى نوشته است ، اين رساله را نويسندهء اين سطور نديده ، ولى علامه محمد قزوينى در تعليقات لباب الالباب عوفى مطالب ذيل را از ان كتاب نقل كرده : « الامام سراج الدين محمد بن منهاج الدين عثمان بن ابراهيم ابن الامام عبد الخالق الجوزجانى الاصل ( اللوهورى المولد ) وى
هامش
[ ( 1 ) ] طبقه 17 - ذكر سلطان غياث الدين محمد سام ، شرح حال ابن الخطيب و ابن الربيع را در تعليق ( 6 ) بخوانيد ، اما قاضى مجد الدين از خاندان اجداد مادرى مؤلف است ، كه ذكرش در اجداد مادرى مؤلف خواهد آمد [ ( 2 ) ] طبقه 16 - ذكر سلطان تكش